وضعيت شهريه در حوزه در دوران تحصيل
بنده فقط از آقاى بروجردى شهريه مى گرفتم. آخرين حد شهريه براى درس خارج خوان مجرد سى تومان بود. روحيه من اين طور بود كه براى پول گرفتن خجالت مى كشيدم كه داخل جمعيت بروم. گاهى اوقات كه شهريه مى دادند، اطراف محلى كه شهريه مى دادند دور مى زدم، اگر خلوت بود با هم مباحثم مى رفتيم و شهريه را مى گرفتيم ولى اگر شلوغ بود نمى توانستم بگيرم و به اين خاطر از بين مى رفت.
پس از فوت آقاى بروجردى شهريه ايشان بين آقايان گلپايگانى و شريعتمدارى تقسيم شد آن را هم كم و بيش مى گرفتم و گاهى از اوقات از بين مى رفت. بعدها شهريه ام را به كس ديگرى وكالت دادم كه بگيرد.. پس از آن اولين شهريه خصوصى ام را از مرحوم امام گرفتم (قبل از اين كه شهريه عمومى را شروع كند) امام به يك عده اى شهريه خصوصى مى دادند و بنده هم مفتخرم كه جزو آن عده بودم. يك وقت آقاى منتظرى مى گفتند پس چرا آقاى خمينى به من شهريه خصوصى نمى داد; گفتم شايد شأن شما اجل بوده است; يا در دوره شما امام اصلا امكانات نداشته است. البته علت شايد همين بوده; آن زمان كه آقاى منتظرى درس آقاى خمينى مى رفتند آقاى خمينى هنوز به اين صورت پولى نداشت كه به كسى بدهد ولى دوره ما كه پس از آقاى منتظرى بود ايشان شهريه مى دادند. پس از اينكه امام شهريه عمومى را شروع كردند علاوه بر آن، به آن عده از افراد خصوصى هنوز شهريه خصوصى را هم مى دادند مبلغ شهريه اى را كه امام مى دادند يادم نيست. اوايل شهريه، درس خارج سى تومان و براى متأهلين شصت تومان بود من به فاصله كمى بعد از فوت آقاى بروجردى متأهل شدم. به تدريج مبلغ شهريه ها بيشتر شد. شهريه خصوصى مرحوم امام دويست، سيصد تومان بود (حدوداً يكسال پس از فوت آقاى بروجردى) علاوه بر اين امام شهريه عمومى هم مى دادند. از طرفى من پيش از ازدواج چون منزل پدرم زندگى مى كردم مشكل غذا نداشتم ولى مشكلات ديگرى بود چون آنها با طلبه شدن من مخالف بودند و من از آنها پول نمى گرفتم و اين برايم خيلى دشوار بود و با اينكه خيلى نيازمند بودم به احدى چيزى نمى گفتم.
وضعيت اقتصادى و مالى مردم قم
در آن زمان در قم طبقات مختلفى از لحاظ مالى وجود داشت مثلا وضع بازارى ها و تجار خوب بود ولى گويا در سال 1336 قمرى قطحى شد. پدرم از آن سال نقل مى كرد كه در خيابان كاغذى كثيف زمين افتاده بود، بچه اى را ديدم كه به طرف كاغذ دويد و آن را برداشت و فوراً بلعيد. پرسيدم منزل ما وضع چگونه بود، گفت از قدرى جو و ارزن، نان درست مى كردند. بيرون از منزل اگر كسى نان يا خوراكى ديگر داشت سعى مى كرد زير عبا مخفى كند تا كسى نبيند; چون خطر جانى داشت و ديگران مى پريدند و مى گرفتند.
سال 23 يا 24 شمسى، سالهاى سخت پس از جنگ بود. مردم شلوغ كرده بودند، بازاريها در بعضى از كاروانسراها، راديو مسكو گوش مى كردند. يعنى آن راديو در ايران در ميان عده زيادى نفوذ داشت. راديو مى گفت مردم قم به اطلاع مى رساند كه گندمها در كاروانسراى احمدزاده انبار شده است به آنجا برويد. (در ابتداى چهار راه بازار كاروان سرايى بود به نام احمدزاده كه شايد الآن هم باشد). به هرحال، وضع خيلى بدى بود. يك بار از پدر بزرگم (پدر مادرم) مرحوم حاج ميرزا اسدالله شمس پرسيدم در گذشته ها وضع چگونه بود. فرمود الآن خيلى خوب است. در گذشته اگر كسى مى خواست پنج تومان پول به دست بياورد، خيلى سخت بود. در عين حال يك عده از بازاريها و ساير تيپ ها وضع زندگى شان خوب بود و عده اى ديگر فقير بودند كه خيلى وضع بدى داشتند.
البته در آن زمان تشريفات نبود. از وسايل طبيعى جهت نگهدارى غذا استفاده مى كردند. مقدارى يخ در يخدان براى خنك كردن آب و نگهدارى غذا به كار مى بردند. خيك هايى بود كه از پوست گاو و گوسفند درست مى شد، خيك روغن، خيك شيره، درست مى كردند روغن هاى خوبى از كرمانشاه و شهرضا مى آوردند كه حالا اصلا پيدا نمى شود. روغن هاى نامرغوب روغن لرى دزفول بود كه آن هم حالا اصلا پيدا نمى شود. اولين بارى كه روغن نباتى آمد مردم نمى خوردند و مى گفتند نجس است، فضله موش داخلش هست، طرفى صاحبان كارخانه ها تبليغ مى كردند و داخلش سكه مى گذاشتند. با اين تبليغات كم كم مردم را ترغيب به خوردن روغن نباتى كردند.
روزى آقاى بروجردى كه در مسجد اعظم جهت تدريس مى رفتند ديدند، جلو مغازه هايى كه جزو مسجد اعظم است روغن نباتى مى فروشند و خيلى تبليغ تصويرى كرده اند. آقاى بروجردى بدش آمد و گفت اين چيست؟ وقتى از درس برمى گشت آن مغازه جمع شد. به هر حال روغن نباتى خيلى بدنام بود.
اساتيدم از ابتداى ورود به حوزه
اولين استادى كه داشتم و امثله را نزد او خواندم الان در حوزه نيست. مقدارى از صرف مير را هم نزد استادى خواندم كه الان در قم نيست و نمى دانم كه در قيد حيات است يا نه البته خبر داشتم كه يك وقتى در تهران بود. مقدارى از صرف مير را نيز نزد كسى خواندم كه اكنون بازنشسته ادارى و قبلا مسؤول بعضى از بانكها بود و قدرى ادبيات وارد بود نام او را الان در خاطر ندارم. آن موقع در صندوق دارى و دفتردارى در بازار به پدرم هم كمك مى كردم. سيوطى را نزد يكى از علماى گيلان كه آن زمان در قم زندگى مى كرد خواندم كه الان نام ايشان را به خاطر ندارم و نمى دانم كه زنده است يا نه. تدريجاً به سطوح بالاتر رسيدم و اساتيدى داشتم كه بعضى از آنها هستند و عده اى هم نيستند. كفايه را مقدارى نزد آقاى مجاهدى كه فوت كردند خواندم. مقدارى از لمعه را نزد حاج آقا حسين جزائرى خواندم كه ايشان نيز فوت كردند. مقدارى از لمعه و قوانين را نزد آقاى ستوده مى خواندم كه الان در قيد حيات است و خداوند ايشان را سلامت بدارد. ايشان فردى بسيار وارسته است و من ايشان را كم نظير مى دانم. يكى از چشمانشان از بين رفت و ديگر درس را رها كردند. مقدار ديگرى از كفايه را نزد آقاى سلطانى (4) كه خداوند ايشان را رحمت كند، خواندم. معالم را نزد يكى از آقايان زنجانى مى خواندم كه گويا آشيخ يعقوب نام داشت و نمى دانم اكنون كجاست. قدرى ادبيات مغنى را نزد اصغرآقا طاهرى كنى خواندم او تا آخر عمر هم معمم نشد و چندين سال قبل فوت كرد. سطح را خيلى سريع خواندم يعنى زمانى كه مصدق سقوط كرد ظاهراً من مغنى مى خواندم در حالى كه در سال 36 ـ 35 به درس خارج مى رفتم. به هر حال دوره سطح را حداكثر ظرف پنج سال خواندم. در يكى از آن سالها به ياد دارم كه گويا غير از ايام عاشورا و شهادت اميرالمؤمنين(ع) و عيد نوروز و شايد سيزده بدر (كه رسم بود با پدرمان به بيرون از شهر مى رفتيم و اگر نمى خواستم بروم بايد تنها مى ماندم) در بقيه ايام درس را تعطيل نكرديم. اين بود كه سريع پيشرفت كرديم و شايد در سال 35 يا 36 شمسى بود كه به درس مرحوم امام و مرحوم آقاى بروجردى مى رفتم. مقدارى از رسائل و مكاسب را نزد آقاى مشكينى
(5) خواندم. البته نزد استادهاى ديگر هم خواندم. در مقطع سطح، مقدارى از منظومه را هم نزد آقاى منتظرى (6) خواندم. نزد ايشان فقط همين درس را خواندم در كفايه هم دو استاد داشتم يكى آقاى سلطانى و يكى هم آقاى مجاهدى. اما درس خارج را ابتدا خدمت مرحوم آقاى بروجردى و امام هر دو را مى رفتم اول درس امام بود و بعد درس آقاى بروجردى. درس امام ساعت هشت صبح در مسجد سلماسى برگزار مى شد و سپس درس آقاى بروجردى در ساعت نه صبح در مسجد بالاسر حرم برقرار بود. پس از آن به كتابخانه فيضيه مى رفتم و تا ظهر كار مى كردم. گاهى از اوقات نيز درس مرحوم آقاى حاج آقا مرتضى حائرى كه ساعت ده به بعد بود مى رفتم. اساتيد درس خارج را به خوبى به ياد دارم. در كلاس هاى درس آقاى حائرى، مرحوم آميرزا هاشم آملى و مرحوم امام زياد بوده ام. درس مرحوم آقاى بروجردى را بيش از چهار يا پنج سال درك نكردم و ايشان فوت نمودند. درس آقاى داماد هم زياد بودم مقدارى هم از درس آقاى فريد اراكى استفاده كردم و درس آقاى اراكى هم خيلى بودم. مقدار كوتاهى هم در درس آقاى شريعتمدارى بودم. مقدارى هم يك بحث فقهى مربوط به ارث را نزد آقاى گلپايگانى خوانديم آن زمان درس ايشان شلوغ نبود تا اينكه پس از فوت آقاى بروجردى درس را به مسجد بالاسر منتقل كردند كه ديگر به تدريج درس مرجعيت بود و شلوغ مى شد. من آن موقع ديگر جز يك روز بيشتر شركت نكردم. مى توانم بگويم بيشترين استفاده را از مرحوم امام و مرحوم آقاى داماد و مرحوم آقاى اراكى بردم و سپس از محضر آقايان حائرى و ميرزا هاشم آملى (7)استفاده كردم. رحمة الله عليهم اجمعين.
اولين امتحانم كتابهاى لمعه و قوانين بود. پس از آن امتحان رسائل را دادم، لمعه و قوانين را يادم نيست كه چطور و نزد چه كسى امتحان دادم ولى رسائل و مكاسب را مرحوم خورگانى رشتى كه پيرمرد محققى بود امتحان گرفت. يكى ديگر از ممتحنين، مرحوم آقاى مستقيم بود. ممتحن كفايه و خارج را نيز يادم نيست كه چه كسانى بودند.
من نزد مرحوم امام اواخر بحث اشتغال را درس مى رفتم كه ايشان تبعيد شدند. بحث استصحاب و تعادل و تراجيح را نيز در تبعيد از كتابهاى اصولى كار كردم و حاشيه زدم درس مرحوم آقاى داماد هم ادامه اصول را شركت كردم. در ايام تبعيد نيز غير از كارهاى اجتماعى به امور علمى هم مشغول بودم. كتاب امام و ديگر كتابهاى فقهى و اصولى را برايم از قم آوردند و به آنها مراجعه مى كردم يا حاشيه مى زدم.
علاقه ام به اساتيد و درسها
در درسهايى كه شركت مى كردم به اساتيد خيلى علاقه داشته و احترام مى گذاشتم. يك صفحه لمعه نزد كسى خواندم هنوز هم وقتى او را مى بينم احترام مى گذارم. از بين اساتيد به مرحوم امام خيلى علاقه مند بودم همچنين به آقاى داماد و اراكى علاقه داشتم و سعى مى كردم هيچ وقت درس را تعطيل نكنم. فقط ايام ماه شعبان به اصرار يكى از دوستان كه اكنون در تهران حوزه اى دارد، به بعضى نقاط رفسنجان براى منبر رفتم و چند جلسه درس آقاى داماد تعطيل شد و وقتى برگشتم آقاى داماد مريض شده و خوابيده بود. از سال 35 شمسى تا آخر 51 شمسى كه درس خارج مى رفتم به ياد ندارم كه درس را تعطيل كرده و يا ديرتر از استاد به درس رفته باشم. تنها يك روز پس از مراسم عروسى ام دير به درس امام رفتم. امام هم در مراسم دعوت داشتند. در درس تا چشمشان به من افتاد ديدم دارند به طلاب نصيحت مى كنند كه در درس محكم باشيد، مشكلات پيش مى آيد، عقد و عروسى پيش مى آيد منظم باشيد تا كارتان به موانع برخورد نكند. در تدريس هم همين طور جدى بودم يك وقت صحبت تعطيلى درس بود. برخى آقايان طلاب حاضر در درس من گفتند دير كرديد و ما فكر كرديم نمى آييد. گفتم مگر از آسمان سنگ ببارد و الا من هيچ وقت تدريسم را تعطيل نمى كنم.
در شرايطى كه طلبه ها را به سربازى مى بردند، به امام عرض كردم چه كار كنيم درس بياييم يا نه؟ ايشان فرمودند احتياط كنيد. صبح استخاره كردم خوب آمد كه شركت كنم، من هم شركت كردم و بحمدالله مشكلى پيش نيامد به اين صورت كه مثلا هنگام عبور از خيابان لحظه اى بعد يا پيش مأمورين نظام وظيفه مى گذشتند و مشكلى براى من نبود. خدا همه اساتيد ما را رحمت كند مرحوم آميرزا هاشم آملى، مرحوم حاج آقا مرتضى حائرى، مرحوم آقاى داماد، مرحوم آقاى مجاهدى كه قدرى از كفايه را نزد او خواندم، مرحوم آقاى بروجردى، مرحوم امام، مرحوم حاج آقا حسن فريد اراكى و مرحوم آقاى گلپايگانى و همين طور اساتيد سطح را كه نزد همه آنها كم و بيش درس خواندم و از جهت علمى و تربيتى روى من اثر گذاشتند.
درس آقاى اراكى را زمانى مى رفتم كه خودم را اهل نظر مى دانستم و مقدارى از معلقات عروه را نوشته بودم (بنده سه نوع تعليقات بر عروه دارم كه دو تاى آن ناقص است. يكى نظريه است، الاحوط، الاقوى و اين ناقص است و بعضى جاهاى عروه است و ديگرى خيلى مفصل است ولى آن هم بر بعضى جاهاى عروه است. يكى هم كه چهار جلدش چاپ شده و تعليقه استدلالى است و اين بر همه عروه است.) يكى از آن تعليقات مفصل زمانى بود كه درس آقاى اراكى مى رفتم. ايشان محبت مى كردند و نظرى را كه ديروز گفته بودم فردا مى پذيرفتند بعد از آن هم مباحثه بين الاثنيين نمى كردم ولى قبل از درس مطالعه مى كردم.
در باره استادم آقاى اراكى
گاهى پس از درس در مسير راه با آقاى اراكى (8) مى رفتيم. يك روز اظهار خستگى كردند و من گفتم بحمدلله شما با نشاط هستيد (چون در آن سن كه 75 سالشان بود پياده و عصا زنان تندتند راه مى رفت) صحبت نماز شب شد و گفتم پيامبر(ص) نماز شب را تفريق مى كرد. چند ركعت مى خواند و مى خوابيد و دوباره بيدار مى شد و چند ركعت مى خواند. ايشان فرمود عجب و اظهار تعجب كرد. حالا نمى دانم چطور شد يادش نبود ولى در روايات اين مسأله است فرمودند ما اگر بيدار شويم به خاطر اعصاب ديگر خوابمان نمى برد و در پاسخ جمله من كه شما بانشاط هستيد خيلى عاميانه فرمودند من خيلى بى رگم. و توضيح داد كه من از حوادث رد مى شوم و حوادث را به خودم نمى گيرم. اين روى من خيلى اثر گذاشت و برايم درس بود. اگر كسى بخواهد در علم به جايى برسد بايد از حوادث رد شود حديث داريم كه مى فرمايد: لا يكون الرجل فقيهاً حتى لايبالى اىّ ثوبيه ابتذل و باى فورة سد الجوع ; شخص اصلا فقيه نمى شود تا اصلا نگاه نكند كه كدام لباس نو و كدام كهنه است و با چه رفع گرسنگى مى كند، يعنى حواسش به اين نباشد.
برخورد آقاى اراكى نسبت به مرحوم حاج شيخ
آقاى اراكى گاهى براساس ذهنيتش مبالغه مى كرد. خدا رحمتش كند. مرد بسيار بزرگوارى بود. روزى به خاطر همين مبالغه، سر درس خارج با خود آقاى حاج شيخ برخورد كرد. اين مطلب را از آقاى آخوند همدانى (9) نقل مى كنم كه در آن جلسه بوده است. روزى آقاى حاج شيخ آمد درس را شروع كند و تا گفت بسم الله، آقاى اراكى يك مرتبه بلند گفت آقا اين را ديروز هم گفته اى و هيچى هم نبود كه دوباره مى خواهى بگويى. آقاى حاج شيخ خيلى خجالت كشيد و رنگش سرخ شد و چيزى نگفت، مدتى سكوت كرد بعد دوباره درس را شروع كرد بسم الله الرحمن الرحيم. اين قضيه در درس آقاى حاج شيخ دوبار تكرار شد. به نقل از مرحوم آخوند همدانى آقاى اراكى از فضلاى مبرز درس آقاى حاج شيخ بوده و دوره اش از امام و آقاى داماد جلوتر است.
برخورد آقاى اراكى نسبت به آقاى بروجردى
مرحوم آقاى اراكى براى آقاى بروجردى خيلى اهميت قائل نبود. شايد يكى از دلائلش اين بود كه وقتى آقاى بروجردى به قم وارد شدند از اولين درسهايى كه شروع كردند بحث صلوة جمعه بود. آقاى اراكى فكر مى كرد كه ايشان به اين علت نماز جمعه را شروع كرده كه آقاى خوانسارى را بكوبد. چون آقاى خوانسارى نماز جمعه مى خواند و خيلى هم شلوغ مى شد. وقتى آقاى بروجردى درس نماز جمعه را شروع كرد حتى در مشروعيت نمازجمعه در زمان غيبت اشكال كرد، نمازجمعه آقاى خوانسارى شكست خورد و جز عده اندكى كسى نمى رفت. آقاى اراكى تصور مى كرد كه آقاى بروجردى عمداً بحث نمازجمعه را مطرح كرد اما اينگونه نبود بلكه عده اى به ايشان پيشنهاد كردند كه نمازجمعه را شروع كند و ايشان هم شروع كرد شبهه مى كرد و عقيده اش اين شد كه نمازجمعه از شؤون امام معصوم(ع) يا ولى فقيه مبسوط اليد است كه اين هم باز درجاتى دارد. يكى از نزديكان آقاى اراكى از قول ايشان مى گفت كه آقاى اراكى فرموده بود كه اگر يك جواز تقواى آقاى خوانسارى را در آقاى بروجردى مى ديدم كفشهايش را با گوشه عمامه ام گردگيرى مى كردم. مرحوم سيدمحسن امين در اعيان الشيعه به نقل از برخى فضلاء حوزه قم، مرحوم آقاى حاج شيخ ابوالقاسم كبير را از حاج شيخ عبدالكريم حائرى هم افضل مى دانند. كسى مى گفت آنها حاج شيخ ابوالقاسم را شناخته بودند ولى حاج شيخ عبدالكريم را نشناخته بودند حالا جريان آقاى اراكى و آقاى بروجردى هم همين طور بود.
نقل مى كنند كه يك وقت آقاى بروجردى پياده از زير گذرخان به منزل برمى گشتند. آقاى اراكى هم از آن طرف پياده مى آمده اند. آقاى بروجردى به آقاى اراكى سلام كرده و آقاى اراكى جواب نداده است. البته آقاى بروجردى حمل كرده بر اينكه آقاى اراكى نشنيده است.
باز هم نقل مى كنند كه آقاى بروجردى براى آقاى خوانسارى پول مى فرستند و آقاى اراكى آنجا بوده، وقتى پول را مى آورند آقاى اراكى پول را پرت مى كند پيش آورنده اش و مى گويد بردار، نمى خواهم. گويا آن لحظه آقاى خوانسارى نبوده است. و آقاى خوانسارى وقتى متوجه اين قضيه مى شود مى رود خدمت آقاى بروجردى و با تعبيراتى نظير ما زير سايه شما هستيم عذرخواهى مى كند. آقاى بروجردى هم فرموده است پول نخواستن ديگر پرت كردن ندارد. آقاى بروجردى از آن ماه به بعد پولى كه براى آقاى خوانسارى مى دادند دو برابر مى فرستند و آقاى خوانسارى هم احترام مى كند چون قبول اين پولها از طرف آقاى خوانسارى احترام به آقاى بروجردى بود.
آقاى اراكى نسبت به آقاى خوانسارى (10) خيلى ارادت داشت و همه مى دانند كه آقاى خوانسارى از جهت معنويت خيلى عجيب بوده. آقاى خوانسارى منزل پدرى ما آمده بود من فقط همان مقدار از نزديك ايشان را ديدم و ديگر برخوردى با ايشان نداشتم. دوره طلبگى ما خدمت ايشان نبوده است. جريان نماز باران آقاى خوانسارى هم مفصل است.
برخورد آقاى اراكى با امام
آقاى اراكى كه خدا رحمتش كند، وقتى يك ذهنيتى پيدا مى كرد دنبال آن ذهنيت مى رفت و به دنبال آن ذهنيت عكس العمل نشان مى داد. مثلا زمانى به امام احترام نداشت. اما يك وقتى هم كه احترام قائل بود درست طبق ذهنيت خودش عمل مى كرد. شايد خيلى نامناسب نباشد كه بگويم در اوايل ايشان خيلى با مبارزات مخالف بود و آن نقل قول هايى كه بعضى كرده اند كه آقاى اراكى سخنرانى امام را ديده بود و گفته كه اگر ايشان در آن زمان بود يكى از اصحاب سيدالشهدا(ع) بود، مربوط به اين اواخر بوده است. بارها گفته بود من شما را مجدد قرن مى دانم اينها هم مربوط به اواخر بوده است. يا مثلا در گذرخان وقتى به مغازه اى رسيده بود كه عكس امام در آنجا نصب شده بود به عكس اشاره كرده بود و همان جمله را كه ايشان از اصحاب سيدالشهدا(ع) بود را گفته بود. ولى در اوايل اين طور نبود. حتى تحريرالوسيله امام كه چاپ شده بود برخورد مناسبى نداشته و گفته بود كه: تندتند و بدون دقت فتوا مى دهند. آقاى اراكى كلماتى گفته بود كه من دوست ندارم الان نقل كنم. البته برخى از طلبه هاى تند مزاج و پرحرارت گاهى تحريكاتى مى كردند
معنويت استادم حاج آقا ستوده
من مقدارى از لمعه و قوانين را نزد آقاى ستوده خواندم كه خدا ايشان را رحمت نمايد. از ايشان در خاطرم چيزى مانده كه در كل مقطع سطح از كسى به خاطر ندارم. آقاى ستوده در مدرس زير كتابخانه فيضيه شب ها بعد از نماز قوانين درس مى داد. يك شب دير به درس آمد و تا رسيد عذرخواهى كرد و گفت ببخشيد كه دير شد چون دخترم فوت كرده بود و رفتيم تا ايشان را به خاك بسپاريم و برگرديم، مقدارى دير شد، فقط درس را با تأخير برگزار كرد. با اين سخنان جلسه تكان خورد و من خيلى تحت تأثير روحيه ايشان قرار گرفتم. همان حالتى كه نسبت به آقاى تربتى داشتم كه مرا عوض كرد و به طلبگى كشاند البته آقاى تربتى آنگونه مقام علمى نداشت ولى ايشان هم داراى مقام علمى و هم معنوى است ايشان خيلى خيلى وارسته است. استقامت عجيبى دارد گاهى به او فشار زيادى وارد مى شد كه كسى را به عنوان اعلم معرفى كند چون اعتقاد نداشت هر قدر فشار آوردند تسليم نشد.
معنويت استادم حاج آقا مرتضى حائرى
مرحوم آقاى حاج آقا مرتضى حائرى (11) خيلى با معنويت بود و احتياط هاى عجيبى در مصرف سهم امام داشت به حدى محتاط بود كه حتى به زندگى خودش سخت مى گرفت. يك روز ايشان در مشهد به امام رضا(ع) عرض كرده بود آقا كارى كن كه من از سهم امام مصرف نكنم. بعد آقاى حائرى فرموده بود كه به گوش خودم شنيدم كه امام رضا(ع) فرمود بگير و ما هم مى گرفتيم. و تعبير مى كرد كه بده، بستان است.
حاج فهيم كه پيرمردى از تجار محترم قم و تا آخر عمرش معمم بود براى اخوى بنده و يا خود حاج آقا مرتضى براى اخوى بنده نقل كرده بود كه روزى حاج فهيم از خانه بيرون مى آيد و مى بيند حاج آقا مرتضى در فصل زمستان در كوچه ايستاده و مى لرزد مى گويد چرا اينجا ايستاده اى، حاج آقا مرتضى مى گويد آقايم (يعنى مرحوم حاج شيخ) بيرونم كرده است، حاج فهيم از آنجا كه به حاج شيخ نزديك بوده است در خانه را مى زند و خدمت آقا رفته و مى گويد اين بچه سرما مى خورد. حاج شيخ مى فرمايد من نان سهم امام را به كسى كه درس نخواند نمى دهم. حاج شيخ مرتضى شايد آن موقع قدرى آقازادگى داشته و خوب درس نمى خوانده است ولى بعدها خيلى خيلى خوب شد.
آقاى حاج آقا مرتضى حائرى وقتى بيمارى قلبى گرفت و مى خواست براى معالجه به خارج برود، گفت من سهم امام مصرف نمى كنم. يكى از تجار اهل خير تهران به نام حاج قاسم همدانى دويست هزار تومان پول آن موقع از دو ميليون تومان حالا بيشتر بود در اختيار ايشان گذاشت. ايشان به خارج رفت و گفته بودند عمل نكنيد بهتر است، يا اينكه عمل بى فايده است. وقتى برگشت صد هزار تومانش خرج شده بود، صدهزار تومان ديگر را مى خواست پس دهد كه آن آقا قبول نكرد و گفت من اين پول را به شما داده ام. حاج آقا مرتضى گفت من نمى خواهم. پول را به طلبه ها بدهيد و ايشان هم به طلبه ها داد. اين روحيات اساتيد در من خيلى اثر گذاشت از هر كدام از اين آقايان خاطراتى دارم. از آقاى داماد، حاج آقا مرتضى، حاج آقا حسن فريد كه خيلى با معنويت بود، خدا رحمتش كند.
روزى در سر درس مرحوم حاج آقا مرتضى حائرى از امام هشتم(ع) صحبتى شد. تا نام امام هشتم(ع) را گفتند ناگهان به گريه افتاد، واقعاً روى ما اثر گذاشت و براى اينكه ما حمل بر جهات ديگر نكنيم و فكر نكنيم كمالات معنوى دارد و يا حمل بر ريا نكنيم گفت: اين از ضعف اعصاب من است مال ايمان نيست. در اواخر عمر ايشان كه در تهران منزل فرزندشان بسترى بودند خدمت شان رسيدم ضمن صحبت از يك فرع فقهى در باره شكوك نماز بحث شد كه نظر ايشان را در كتابم (المعلقات) آورده ام. بعد هم به تناسبى فرمود: "در خواب به من گفتند شما در ماه ذى القعده يا ذى الحجه از دنيا مى رويد و بهشت عنبر سرشت را براى شما آماده كرده ايم." من گفتم: انشاءالله در تاريخش بدا حاصل مى شود. اتفاقاً همان طور هم شد كه چند ماه تأخير شد. داستانهايى هم به قلم ايشان نوشته شد كه ديدنى است. در يكى از آنها كه در سفر مشهد واقع شد و ايشان نوشته اند كه در اين سفر آقاى گرامى هم همسفر ما بود. ايشان را به رسيدگى به فقرا سفارش كرده بودند. روزى هم بنده در مشهد همسفر ايشان بودم با يكى از برادران من خيلى رفيق بودند و جلسات خصوصى داشتند. در راه آهن كه مى رفتيم صحبت از امام رضا(ع) شد و بلافاصله ايشان منقلب شدند و يك دفعه گفت امام رضا(ع) خيلى آقاست امام رضا(ع) خيلى آقاست بعد گفت: ابونواس آمد خدمت امام رضا(ع) قصيده اى بخواند، اطراف آقا امام رضا(ع) شلوغ بود. بعداً در خيابان به امام رضا(ع) رسيد و عرض كرد آمده بودم قصيده اى بخوانم نشد. آقا همان جا وسط خيابان ايستاده بود فرمود: بخوان، ابونواس شروع به خواندن قصيده كرد و آقا كه سوار بر مركبى بود پياده شد و كل مركب و لوازمش را به ابونواس داد و خودش پياده رفت.
در باره پدر مرحوم حاج آقا مرتضى يعنى مرحوم حاج شيخ عبدالكريم هم حكايات عجيبى نقل مى كنند. يكى از آقايان (آقاى حاج شيخ على اصغر علامه كرباسچيان) كه مدير مدرسه علوى بود و اكنون بيشتر از نود سال سن دارد و اولين كسى است كه رساله توضيح المسائل را به اين شكل درآورد، (12) ايشان نقل مى كرد كسى به آقاى حاج شيخ گفت آقا عجب درخت قشنگى در خانه شماست حاج شيخ نگاهى كرد و فرمود والله من تا كنون آن را نديده ام. اگر حاج شيخ على اصغر كرباسچيان اين را نقل نمى كرد من اصلا باور نمى كردم. آقاى كرباسچيان هم مرد بزرگى بود. زندگى اش سراسر نظم و انظباط بود، ايشان از طريق ارتباط تجارى پدرش با پدر بنده ارتباط داشت. من يك روز از او توضيحى در باره جمله (امكنت) در ابتداء حاشيه ملاعبدالله سؤال كردم. به حدى زيبا توضيح داد كه هرگز از اساتيد منطق خودم نشنيده بودم. اعتقادى به ماندن در حوزه نداشت و مى خواست مرا هم با اصرار براى تدريس در مدرسه علوى و ... تهران ببرد. در جريان كسالت برونشيت مزمنى كه در همان سال ها (حدود چهارده سالگى) داشتم زحمت كشيد. لكن آن كسالت فقط از طريق معجره و به وسيله حضرت مولى الموحدين على(ع) شفا يافتم كه واقعاً "چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى ...". از اساتيدم خيلى مطالب دارم كه محتاج يك تأليف مستقلى مى باشد. اگر توفيقى شد در پايان اين سلسله بحث ها عرض مى كنم.
محبت آقاى خويى نسبت به بنده
من فقط در كلاس سوم ابتدايى كه بودم همراه والدينم به عراق مشرف شدم ليكن برخى تأليفات من كه به نجف رفته بود به اطلاع برخى بزرگان هم رسيده بود و احياناً اظهار لطف كرده بودند. يكى از فضلاء حوزه قم به نام آقاى موسوى كه اكنون نيز در قيد حيات است مى گفت ما در خدمت آقاى خويى (13) بوديم. آقاى خويى با تدريس فلسفه موافق نبود، بااينكه خودش مقدارى فلسفه خوانده بود. كسى صحبت از بنده كرده بود كه فلانى هم تدريس فلسفه دارد (آن زمان بنده اسفار درس مى دادم) آقاى خويى خيلى اظهار محبت كرده بود و گفته بود بله ايشان را مى شناسم، از افاضل حوزه مى باشند. او حسابش جداست. البته آقاى خويى در غياب، از طريق بعضى تأليفات بنده و اشخاص و شاگردان من كه در نجف درس ايشان مى رفتند و با ايشان انس داشتند بنده را مى شناخت. بنده از طرف ايشان مجاز بودم البته باواسطه شفاهى چون از قم به نجف كتابت و نامه نگارى سخت بود.
هم مباحثه هايم در زمان تحصيل
از هم مباحثه ها سؤال كرديد عرض مى كنم: ابتدا كه درسها را شروع كرديم بعضى از هم بحث هايم همان اول درس را رها كردند و اكنون در مشاغل مختلف هستند يا بازارى يا پزشك، از ديگران هم بى خبرم. بعدها كه معالم و مطول و مغنى و غيره را شروع كرديم; يكى از كسانى كه در آن مقطع خيلى با هم ارتباط داشتيم يكى از اعضاى شوراى نگهبان آقاى مؤمن بود كه اين سالهاى اخير مدتى مدير حوزه علميه قم بود. شخص ديگر كه مدتى در درس قوانين با هم بوديم و بعدها امام جمعه اشتهارد شد آقاى اعلمى بود كه بعدها مدتى در ديوان عدالت ادارى مشغول بود. مدتى هم در درس قوانين با آقاى آسيدمحمد شاه چراغى كه امام جمعه و مدرس حوزه علميه سمنان است بودم.
در حدود درس رسائل و مكاسب به بعد آقاى خراسانى كه اكنون امام جماعت مسجد تركها در تهران است هم بحث بوديم. بعد كه درس خارج شركت كردم مقدارى با آقاى فاضل اصفهانى هم بحث شدم. پس از آن مرحوم آقاى دكتر صالحى كرمانى كه به درس آقاى خمينى مى آمد از من سؤالاتى كرد و بعد پيشنهاد كرد كه با من هم بحث شود مدتى كوتاه با هم بوديم. مدت زيادى هم با آقاى آسيدابوالفضل موسوى تبريزى كه بعدها مدتى دادستان كل كشور بود و اينك در شوراى عالى قضايى است هم بحث بودم. ايشان بحثى با آقاى دوزدوزانى و بحثى نيز با من داشت. يك مدت اصول را به صورت دسته جمعى بحث مى كرديم كه در آن آقايان، آقاى مجتبى تهرانى (كه اكنون در تهران است و پاورقى هايى بر تقريرات اصول آقاى خمينى دارد) و آسيد مجيد ايروانى و آقاى عميد زنجانى و آقاى علوى گرگانى شركت مى كردند. مدتى هم با آقاى حسينى كاشانى كه بعدها در مشهد از اصحاب استفتاء آقاى ميلانى شد بحث داشتيم. اما كسى كه از جهت زمانى مدت زيادى با او بحث كردم مرحوم حيدرى نهاوندى بود كه ده يا دوازده سال مستمراً با هم بحث داشتيم. او پيش از من با آقاى جوادى آملى (14) و آقاى سيدمحمد خامنه اى هم بحث بود.
البته با كسان ديگرى نيز هم بحث بوده ام مانند آقاى محقق كه در ديوان عدالت ادارى مشغول به كار بود يعنى آقاى حاج شيخ حسين معماريان قمى كه اكنون در نارمك امام جماعت است او مرد فاضل و دقيقى بود. ظاهراً آقاى خمينى در جواب نامه ايشان نوشت كه حيف است كه شما تهران بمانيد من و آقاى حيدرى و آقاى محقق عضو اصلى مباحثه بوديم دو نفر ديگر هم شركت مى كردند ولى فقط گاهى اشكال مى كردند يا حرفى مى زدند ولى نمى خواندند يكى از آنان آقاى حائرى تهرانى بود كه اكنون امام جماعت مسجد ارك و مسجد الغدير است. و ديگرى آقاى مفيد بود كه امام جماعت مسجد سيدالشهدا در تهران پارس است. من دوبار به زندان رفتم كه يكبار آن مختصر و كوتاه بود يعنى يك ماه و چند روز نگذشته بود كه آزاد شدم. در آن دوره از زندان با آقايان آذرى، جنتى، يزدى و ربانى املشى (15) آزاد شدم; از زندان كه آزاد شدم، آقاى هاشمى رفسنجانى را نزديك منزل ابوالزوجه ام در تهران ديدم كه سوار بر ماشين بود و پس از ديدن من پياده شد و با گرمى گفت كه ما تا به حال زندان به اين با بركتى نديده بوديم. بار ديگرى كه به زندان افتادم سال 1352 بود كه طولانى بود. پس از آن به عنوان خداحافظى آقاى حيدرى به در خانه ما آمده بود. (چون آن موقع ملاقات هم نمى دادند.) و گفته بود ديگر من تنها شدم چون فلانى نيست و پدرم هم فوت كرده اينجا نمى مانم و بايد به نهاوند بروم و به كارهايم برسم. به هر حال ايشان در نهاوند ماندنى شد تا انقلاب پيش آمد و پس از انقلاب هم نماينده و امام جمعه شد و وجودش در غرب كشور مغتنم و نافع بود زيرا افضل از ايشان در آن منطقه نبود. البته در كرمانشاه حاج آقا عطاء (16) اقدم بود چون پيرمرد بود اما از جهت حضور ذهن و اطلاعات فلسفى و فقه و اصول آقاى حيدرى خيلى قوى بود و حيف شد. بعدها او در واقعه انفجار حزب جمهورى اسلامى به همراه هفتاد و دو تن شهيد شد. به نظر من در ميان آن اعضا هم از همه افضل بود البته مرحوم شهيد بهشتى (17) در فلسفه غرب در آن جمع نظير نداشت چون ايشان زمانى كه به هامبورگ آلمان (18) رفته بود، از برخى ولو با واسطه استفاده هايى كرده بود ولى در فلسفه شرق (اسفار) در آن جمع آقاى حيدرى را ممتاز مى دانم زيرا سالها با او هم بحث بودم و از دقت نظر او آگاهى دارم. پس از آقاى حيدرى ديگر من هم بحث نگرفتم چون نيازى نمى ديدم. در اين اواخر يعنى سال هاى 51 -50 در درس آقاى اراكى شركت مى كردم ولى درس آقاى اراكى را بحث نمى كردم بلكه خودم مطالعه مى كردم و در درس شركت مى كردم و احياناً اشكال مى كردم و گاهى مى شد ايشان محبت كرده و نظر مرا فرداى آن روز تأييد مى كردند.
قبل از سال 1350 به مرحوم امام پيغام دادم و از او خواستم كه در صورت امكان آقاى بجنوردى (19)(مؤلف قواعد الفقهيه) به قم مشرف شود. زيرا ما نياز داريم و مى خواهيم همچنان درس بخوانيم. امام در جواب فرموده بودند آقاى بجنوردى ديگر حال كار علمى ندارد و شما خودتان كار كنيد علت اينكه ما براى قم آقاى بجنوردى را در نظر گرفتيم اين بود كه باخبر بوديم فقه و اصول و فلسفه و ادبيات و ذوق شعرى ايشان خيلى خوب است. بعد از اين درخواست ما; امام گفته بود اگر آقاى آسيد محمد روحانى به قم بيايد خوب است، البته هيچ گونه درخواست و پيشنهادى به آقاى روحانى نشد و اقدام انجام نگرفت و از طرفى هم چون خود ما پيرمردهايى نظير آقاى اراكى، گلپايگانى، ميرزا هاشم آملى، امام و آقاى داماد را ديده بوديم خيلى به اشخاص ديگر قانع نبوديم. البته آسيدمحمد روحانى (20) دقيق بود. بعضى از هم دوره اى هاى من مى گفتند كه آقاى روحانى در بحث فروع علم اجمالى خوب هستند.
[4]- آيت الله سيدمحمدباقر سلطانى طباطبايى در سال 1332 هـ . ق در بروجرد متولد شد. در سال 1348 به قم مهاجرت كرد و تا سال 1355 از محضر مرحوم آيت الله خوانسارى، آيت الله فيض و آيت الله اراكى استفاده نمود. وى در سال فوت آيت الله حائرى به نجف مهاجرت كرد و حدود دو سال از محضر آيات آقا ضياء عراقى، اصفهانى و حاج شيخ محمدحسين اصفهانى استفاده نمود. پس از آن به بروجرد مراجعت كرد و از آنجا به مشهد مقدس مشرف شد و حدود ده ماه از مباحثات مرحوم آيت الله ميرزا مهدى اصفهانى بهره مند شد. بعد از آن به بروجرد مراجعت كرد و در سال 1352 ق. به قم مهاجرت نمود و رسماً در آنجا رحل اقامت افكند و به تدريس فقه و اصول و سطوح عالى پرداخت. مدتها درس سطح ايشان داير و جمعيت زيادى از فضلا و محصلين از آن استفاده مى نمودند. معظم له معقول را نيز از مرحوم آيت الله شاه آبادى كسب كرد و از ابتداى ورود آيت الله بروجردى به قم تا آخر عمر بالغ بر 18 سال در درس فقه و اصول آن مرحوم شركت نمود و مورد توجه ايشان قرار گرفت. ايشان بعد از انقلاب نماينده مجلس خبرگان گرديد. وى پدر همسر مرحوم حاج سيداحمد خمينى مى باشد. آيت الله سلطانى در تاريخ 31/3/1376 در سن 85 سالگى فوت نموده و در بهشت زهراى تهران و در كنار مرقد امام خمينى(ره) دفن گرديد.
[5]- آيت الله ميرزا على مشكينى در سال 1300 هـ . ش در مشكين شهر متولد شد. پس از تحصيلات ابتدايى به قم آمد و در محضر علماى بزرگى چون آيت الله بروجردى و امام خمينى تلمذ نمود. بعد از قيام 15 خرداد 42 بارها مورد ستم قرار گرفت. او همواره از اساتيد اخلاق حوزه به شمار رفته و به زهد و تقوا اشتهار دارد. وى در تنظيم لايحه اصلاحات ارضى بعد از انقلاب نقش داشت. ايشان يكى از بنيانگزاران جامعه مدرسين حوزه علميه قم، رئيس مجلس خبرگان رهبرى، استاد اخلاق در حوزه و امام جمعه شهر قم مى باشند. كتابهايى در فقه، اصول و اخلاق و حديث دارد كه به چاپ رسيده و هم اكنون به تدريس خارج فقه و اصول و تربيت فضلاى مقيم قم اشتغال دارد.
[6]- آيت الله شيخ حسينعلى منتظرى از شاگردان بارز حضرت امام خمينى به شمار مى آيد. در دوران ستم شاهى در جهت مبارزه با رژيم بسيار فعال بود و به زندان، تبعيد و شكنجه هاى زيادى محكوم شد. بعد از پيروزى انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسى حضور چشم گير داشت و در مجلس خبرگان رهبرى هم به عنوان قائم مقام حضرت امام خمينى انتخاب گرديد. پس از اندكى به خاطر اختلافاتى كه پديد آمد از قائم مقامى عزل گرديد.
[7]ـ آيت الله ميرزا هاشم لاريجانى، مشهور به آملى در سال 1281 هـ . ش در روستاى بردمه لاريجان متولد شد. وى پس از تحصيل علوم ابتدايى به آمل و از آنجا به تهران عزيمت كرد. در سال 1334 ق. به مدرسه علميه سپهسالار تهران كه در آن زمان زير نظر سيدحسن مدرس اداره مى شد رفت. ايشان پس از تلمذ از محضر اساتيدى چون سيدمحمد تنكابنى، علامه ميرزا يدالله نظرپاك، ميرزا طاهر تنكابنى و ميرزا ابوالحسن شعرانى، با استقرار حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى در قم به اين شهر مهاجرت كرد و پس از چندى به اخذ درجه اجتهاد در فقه نائل آمد. و در درس حضرات آيات: حائرى، حجت كوه كمره اى، شاه آبادى و شيخ محمدعلى قمى حاضر گرديد و پس از اخذ اجازه اجتهاد در نجف به تحصيل علوم دينى پرداخت و در درس فقه و اصول آقا سيدابوالحسن اصفهانى، نائينى و آقاضياء عراقى حاضر شد. اين عالم بزرگ در كنار تدريس به تأليف آثارى چون تقريرات دروس آيت الله حائرى، محقق عراقى، سيدابوالحسن اصفهانى پرداخت. وى از فقها و محققان طراز اول حوزه علميه قم بود و شاگردان فراوانى در سطوح عالى حوزه تربيت نمود. اين عالم و فقيه بزرگوار در سن 91 سالگى و به سال 1371 به ديار باقى شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(س) دفن گرديد.
[8]- آيت الله حاج شيخ محمدعلى اراكى در سال 1312 ق. در اراك متولد شد و تا سال 1340 ق. در آن شهر از محضر اساتيد بزرگوارى مانند مرحوم سلطان العلما كسب دانش نمود تا اينكه در سال 1340 ق. به هنگام عزيمت آيت آلله شيخ عبدالكريم حائرى به قم مهاجرت نمود و ملازم و همراه ايشان بودند. از محضر مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى بهره مند گرديد. اقامه نماز جمعه در دوران رژيم ستم شاهى از اقدامات سياسى برجسته ايشان است. علاقه وافرى به مرحوم آيت الله حاج سيدمحمدتقى خوانسارى داشت و نماز جمعه را هم در ادامه كار آن مرحوم انجام مى داد. بعد از رحلت حضرت امام خمينى، ايشان به عنوان يكى از مراجع برتر معرفى شدند. تقريرات بحث مرحوم آيت الله سلطان العلما، تقريرات درس فقه و اصول حاج شيخ عبدالكريم، حاشيه بر عروة الوثقى و رساله توضيح المسائل از جمله آثار علمى آيت الله اراكى است. آيت الله اراكى پس از يك قرن تلاش توأم با وارستگى و قداست در هشتم آذر 1373 مطابق با 25 جمادى الثانى 1415، روحش به عالم ملكوت پرواز كرد.
[9]- آخوند ملاعلى معصومى همدانى، از علماى معروف كشور و ساكن همدان بود. وى در سال 1313 قمرى در درجزين همدان به دنيا آمد. در نوجوانى از محضر فضلاى آنجا استفاده كرد. سپس به تهران آمد و از اساتيد بزرگى چون آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنكابنى، آقاميرزا محمود و آخوند ملامحمد هيدجى بهره مند شد. در سال 1340 قمرى به قم آمد و از درس آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى و آيت الله حائرى استفاده برد و به درجه اجتهاد نائل گرديد. در سال 1350 قمرى، حسب الامر آيت الله حائرى به همدان رفت و حوزه علميه همدان را تأسيس كرد. تشكيل كتابخانه غرب و تجديد بناى مدرسه معروف به مدرسه آخوند، از جمله ديگر اقدامات اوست. او در روز جمعه اول مرداد 1357 شمسى در گذشت. كنگره بزرگداشت آن مرحوم در سال 1377 شمسى در همدان برگزار شد.
[10]ـ مرحوم آيت الله سيدمحمدتقى خوانسارى، فرزند آقا سيد اسدالله خان، در ماه رمضان سال 1305 قمرى در خانواده اى اهل علم و فضل و ادب به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايى را در موطن خود گذراند. در سال 1322 در حالى كه بيش از 17 سال نداشت، رهسپار نجف اشرف شد. پس از طى مراحل سطح، به محضر درس ملامحمد كاظم خراسانى و سيدمحمد كاظم يزدى راه يافت. در جنگ جهانى اول، همگام با ميرزا محمدتقى شيرازى و سيد ابوالقاسم كاشانى در جنگ با استعمار بريتانيا شركت جسته، همچون رزمنده اى با دشمن جنگيد. پس از سقوط عراق دستگير و به هندوچين تبعيد گرديد و چهار سال را در اسارت به سر برد. بعد از بازگشت به وطن، بنا به پيشنهاد حاج شيخ عبدالكريم، به شهر قم آمده و ايشان را يارى كرد. از اقدامات معروف ايشان، يكى اقامه نماز جمعه و ديگرى نماز استسقاء (طلب باران) است كه در سال 1363 ق. با شكوه خاصى برگزار گرديد. با بارش باران رحمت، مردم از بلاى خشكسالى نجات يافتند. مى گويند هم زمان نماز ايشان مرحوم آقاى حاج سيدحسين قاضى هم كه از اوتاد بود براى حفظ آبروى ايشان و روحانيت، در مسجد جمكران توسلاتى داشت. ايشان در هفتم ذى الحجه 1371 قمرى در همدان از دنيا رفت و پس از انتقال به قم، در حرم مطهر حضرت معصومه(س) دفن شد.
[11]- آيت الله شيخ مرتضى حائرى يزدى، فرزند مؤسس حوزه علميه قم آيت الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى در چهاردهم ذى الحجه 1324 هـ .ق در اراك متولد شد. فنون ادب و صرف و معانى و بيان را از مرحوم حاج ميرزا محمدعلى اديب تهرانى و آقا شيخ ابوالقاسم نحوى فرا گرفت. بخشى از سطوح و متون فقه و اصول را خدمت آيت الله نجفى مرعشى و آيت الله صالحى كرمانى گذراند و چندى هم از محضر والد گرامى شان بهره مند گرديد. پس از آن، حدود 15 سال در دروس فقه و اصول مرحوم آيت الله حجت (پدر همسرشان) و آيت آلله خوانسارى استفاده نمود و چند سالى هم در جلسات درس آيت الله بروجردى شركت كرد. در طول دوران تحصيل به تدريس سطوح عالى و خارج فقه و اصول هم اشتغال داشت. با شروع نهضت اسلامى، ايشان هميشه همراه و همگام با حضرت امام در صحنه هاى مختلف، پناه و ملجأ انقلابيون بودند; چنانكه حضرت امام در پيام تسليت به مناسبت فوت ايشان مى فرمايد: «اين بزرگوار علاوه بر مقام فقاهت و عدالت، از صفاى باطن به طور شايسته برخوردار بودند و از اوايل نهضت اسلامى ايران از اشخاص پيشقدم در اين نهضت مقدس بودند». آثار علمى ايشان عبارتند از: رساله در حديث رفع; رساله در مسأله تعاقب ايادى; كتاب ابتغاءالفضيله در شش جلد; شرح بر عروة الوثقى در سه جلد; حاشيه بر كفاية الاصول; حاشيه بر مكاسب و رساله در صلوة جمعه. آيت الله حائرى در تاريخ 24 جمادى الثانى 1406 قمرى، مطابق با 15 اسفند 1364 شمسى در اثر سكته مغزى دار فانى را وداع گفت و در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) دفن گرديد. از ايشان دو فرزند پسر و دو دختر به جاى مانده است كه دختر اول ايشان همسر آيت الله شهيد سيد مصطفى خمينى مى باشد.
[12]- زمانى تصميم بر اين شد كه رساله توضيح المسائل مرحوم آيت الله بروجردى چاپ و منتشر شود، پيش نويس اوليه رساله، توسط آقاى كرباسچيان، مدير مدرسه علوى تهران، نوشته شد. براى اطلاع بيشتر ر.ك: هفتاد سال خاطره آيت الله بدلا، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى.
[13]- آيت الله العظمى حاج سيدابوالقاسم خويى از مراجع بزرگ شيعه در نيمه رجب 1317 هـ . ق در شهر خوى پا به عرصه وجود نهاد و در نوجوانى به نجف اشرف مشرف شد و از محضر استادان بزرگ آن حوزه كهن بهره برد و خود نيز از استادان علوم آن ديار شد. وى از جمله موفقترين شاگردان آقا ضياء عراقى و مرحوم نائينى و كمپانى بود و خود موفق به پرورش شاگردانى بزرگ شد. وى در شروع نهضت ايران نيز طى اعلاميه هاى تندى مخالفت خود را با حكومت استبداد پهلوى اعلام كرد. به گفته آيت الله گرامى وقتى اعلاميه داده بود كه هرگونه كمك به دستگاه حرام است مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى به جاى چاى به واردين سركه شيره مى داد چون خريد قند و شكر را كمك به دستگاه مى دانست. آيت الله خويى پس از نيم قرن خدمت در حوزه علميه و تحمل فشارهاى رژيم عراق در روز پنجشنبه هشتم صفر 1413 هـ . ق به سراى باقى شتافت.
[14]- آيت الله حاج شيخ عبدالله جوادى آملى عضو جامعه مدرسين و از شخصيت هاى نادر حوزه علميه قم و از شاگردان حضرت امام خمينى است. هم اكنون به تدريس خارج فقه، فلسفه و تفسير اشتغال دارند. در همين رشته ها آثار ماندگارى از ايشان به چاپ رسيده است. معظم له در تاريخ 13/10/1367 حامل نامه تاريخى حضرت امام خمينى به آقاى ميخائيل گورباچف، صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير شوروى بودند.
[15]- آيت الله محمد مهدى ربانى املشى در سال 1313 در قم متولد شد. بعد از گذراندن تحصيلات ابتدايى به فراگيرى علوم دينى پرداخت. پس از گذراندن دوره سطح از محضر آيت الله بروجردى و امام خمينى بهره برد. پس از تأسيس جامعه مدرسين يكى از اعضاى فعال آن بود و به مبارزه عليه رژيم شاه پرداخت و در اين راه شكنجه و زندان را تحمل كرد و مدتى را در شهرهاى شوشتر و فردوس در تبعيد به سر برد. نمايندگى مجلس خبرگان قانون اساسى، رياست شعبه اول دادگاه انقلاب، عضويت در ستاد انقلاب فرهنگى، عضويت در شوراى عالى قضايى، دادستانى كل كشور و عضوريت در شوراى نگهبان، عضويت در مجلس خبرگان رهبرى و عضويت در مجلس شوراى اسلامى از جمله فعاليت هاى وى در دوران بعد از انقلاب مى باشد. آيت الله ربانى املشى در سال 1364 پس از يك بيمارى درگذشت.
[16]ـ شهيد آيت الله عطاءالله اشرفى اصفهانى فرزند ميرزا اسدالله در سال 1279 شمسى در خمينى شهر اصفهان متولد شد. دوران مقدماتى علوم اسلامى را در خمينى شهر گذراند و در سن 12 سالگى رهسپار حوزه علميه اصفهان گرديد. دروس ادبيات و سطوح را نزد اساتيدى چون مرحوم فشاركى و مرحوم درچه اى تلمذ نمود. پس از آن در سن 22 سالگى عازم حوزه علميه قم گرديد و از محضر مرحوم آيت الله حائرى كسب فيض نمود. پس از رحلت آيت الله حائرى از محضر آيات: سيدمحمدتقى خوانسارى، صدر، حجت و فيض استفاده نمود. آيت الله اشرفى اصفهانى از شاگردان معروف درس آيت الله بروجردى بودند كه در اكثر درسهاى ايشان در قم شركت نمودند. ايشان منظومه، حكمت و اسفار را نزد امام خمينى آموختند و به دليل اينكه مورد توجه خاص مراجع بزرگ بودند به دستور آيت الله بروجردى به همراه چندتن ديگر از مدرسين قم مأمور رسيدگى به دروس طلاب مى شوند و از جمله ايشان سه سال از ممتحنين ممتاز رسائل و مكاسب در حوزه قم بودند. ايشان از مرحوم خوانسارى، مرحوم فيض، مرحوم صدر، مرحوم سيدابوالحسن اصفهانى و مرحوم بروجردى داراى اجازه اجتهاد بودند. در سال 1335 به امر آيت الله بروجردى و به دنبال تأسيس حوزه علميه در كرمانشاه به آنجا مهاجرت مى كنند و در سال 1342 به عنوان نماينده امام در باختران منصوب مى شوند. ايشان در طول دوران نهضت امام خمينى همواره از مدافعين نظرات حضرت امام بودند كه در اين راه چندين بار دستگير و شكنجه گرديد. پس از پيروزى انقلاب همواره به امام و انقلاب عشق مىورزيدند و همين مسأله باعث شد كه توسط منافقين در تاريخ 23/8/1361 در سنگر محراب نماز به شهادت رسد. حضرت امام در پيامى به مناسبت شهادت ايشان چنين مى نويسند: «اينجانب يكى از ارادتمندان اين شخص والامقام بوده و هستم... او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصى بود كه مايه دلگرمى جوانان مجاهد بود... و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد كرد و جامعه روحانيت را سوگوار نمود.»
[17]- آيت الله حاج سيدمحمد حسينى بهشتى در سال 1307 هـ ش در محله لومبان اصفهان به دنيا آمد. مرحله دبستان را در همان محل به پايان رساند و در سال دوم دبيرستان بود كه سرنوشتش تغيير يافت و دبيرستان را نيمه تمام گذاشت و راهى حوزه علميه اصفهان شد در سن هيجده سالگى بر تكميل دروس حوزوى به شهر قم آمد و همراه دوستانى همچون امام موسى صدر و شهيد مطهرى و ... از محضر حضرات آيات: محقق داماد، علامه طباطبايى، امام خمينى و ... استفاده برد و به درجه اجتهاد رسيد و در كنار آن تحصيلات دانشگاهى را هم ادامه داد و موفق به اخذ دكترى در رشته الهيات شد. دبيرستان دين و دانش قم را بنياد نهاد و در تدوين متن كتب درسى با شهيد باهنر همكارى نمود و در خارج از كشور به تشكيل انجمن اسلامى دانشجويان مسلمان و مركز اسلامى هامبورك اقدام كرد و در روند و رشد و شكوفايى نهضت اسلامى از جان خويش مايه گذاشت.
[18]- در سال 1343، شهيد بهشتى به دعوت جمعى از مراجع به عنوان امام جماعت مسجدى در هامبورگ آلمان به اين كشور رفت. ايشان در نخستين ماههاى ورود به هامبورگ به فراگيرى زبان آلمانى پرداخت و به زودى در اين زمينه تسلط كافى يافت به گونه اى كه در سخنرانى ها و هم در استفاده از متون و كتاب ها و هم در نوشته ها توانست به خوبى از اين زبان استفاده كند. مركز اسلامى هامبورگ كه به همت شهيد بهشتى و در اين سال تأسيس شد، كانونى براى فعاليت هاى اسلامى دانشجويان ايرانى و خارجى شد كه مايل بودند با انديشه اسلام آشنايى حاصل كنند. شهيد بهشتى در تابستان سال 1349 به ايران بازگشت.
[19]- آيت الله سيدحسن بجنوردى متولد 1316 قمرى است. ايشان از استادان به نام حوزه علميه نجف بود كه از محضر استادانى چون آقاضياء عراقى، ميرزاى نائينى و سيدابوالحسن اصفهانى استفاده كرد. منتهى الاصول، قولنا فى الحكمة و حاشيه بر عروة الوثقى از آثار اوست. ايشان در سال 1396 قمرى دارفانى را وداع گفت.
[20]- آيت الله سيدمحمد روحانى در سال 1298 هـ . ش در قم در خانواده اهل علم به دنيا آمد. ايشان در نوزده سالگى براى ادامه تحصيل علوم دينى به حوزه علميه نجف رفت و در اين مركز علمى ماندگار شد و به تدريج به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت. در سال 1356 به موطن خود برگشت و در شهر قم اقامت گزيد. ايشان در سن 78 سالگى به سال 1376 وفات يافت و در شهر قم به خاك سپرده شد.