صفحه بعد

فهرست

صفحه قبل

حضانت

مسئله 2746 ـ بنابر مشهور حضانت، يعني حفظ و پرورش نوزاد پسر، تا دوسال ، و نوزاد دختر تا هفت سال حقّ مادر است به شرط اين كه عاقل و مسلمان وآزاد باشد و به ديگري شوهر نكرده باشد و الاّ پدر مقدّم است، ولي اگر پدر مرده باشد مادر هر چند شوهر كرده باشد بر جدّ و ديگران مقدّم است، و اين ترتيب بنابر احتياط واجب رعايت شود.

مسئله 2747 ـ حضانت تا هنگام بلوغ و رشد فرزند ادامه دارد و پس از بلوغ و رشد فكري ديگر كسي بر او حقّ حضانت ندارد واو خود مستقلّ است و در اين جهت بين پسر و دختر فرقي نيست البتّه اين در مورد حقّ حضانت است، حقّ ولايت پدر و جدّ در عقد ازدواج مسئلة ديگري است كه قبلاً درباره آن صحبت شد.

نفقه

مسئله 2748 ـ واجب النّفقه، كه مخارج آنان اجمالاً بر انسان واجب است و انسان نميتواند زكات و خمس و كفّارات خود را به آنان بدهد، سه دستهاند:
اوّل: زن دائم دوّم: پدر و مادر و پدران و مادران آنان هرچه بالا روند. سوّم: پسر و دختر و اولاد آنان هر چه پائين روند. و خويشان ديگر مانند برادر و خواهر و عمو و عمّه و دائي و خاله و اولاد آنان واجب النّفقه نيستند، ولي مستحبّ است اگر انسان تمكّن داردو آنان نياز دارند نفقهشان را بدهد.

مسئله 2749 ـ احكام نفقة زن درمسئلة 2646 و بعد ازآن گذشت، ولي نفقة باقي واجب النّفقهها در صورتي واجب است كه خودشان مال و توانائي نداشته باشند و انسان علاوه بر تونائي، نزديكترين فرد به آنان باشد و يا نزديكترين فرد، مخارج آنا نرا ندهد به ترتيبي كه در مسئلة بعد گفته ميشود، و اگر فرزند صغير باشد و خودش مال دارد ولّي او ميتواند از مال خود او مخارج او را تامين كند.

مسئله 2750 ـ بنابر مشهور،نفقةاولاد بر پدر و پدران او به ترتيب هر كدام كه نزديكترند واجب است، پدر بر جدّم مقدّم است و جدّ بر پدر جدّ، و اگر هيچ يك ازاينها نباشند يا نتوانند يا به هيچ وجه ندهند، بر مادر واجب است، و اگر مادر نباشد يا ندهد بر مادر پدر و مادر مادر، به شركت، بالسّويّه واجب است. و همچنين نفقة انسان بر اولاد و اولاد اولاد، پسر باشند يا دختر به ترتيب هر كدام نزديكتر باشند واجب است، و اگر شخص فقير هم پدر دارد و هم اولاد، نفقة او را به شركت بالسّويّه بايد بدهند و پسر و دختر در اين جهت فرق ندارند. و همچنين است بنابر احتياط اگر مادر و اولاد با هم باشند. و اگر پدربا اولاد اولاد باشد نفقه بر پدر است. و همچنين اگر مادر با اولاد اولاد باشد نفقه بر مادر است. و اگر اولاد اولاد با جدّ و جدّه باشند بايد نفقة او را به شركت بالّسويّه بدهند . و بنابر احتياط واجب اين ترتيب رعايت شود.

مسئله 2751 ـ نفقة خود انسان بر نفقة زوجه مقدّم است، و نفقة زوجه بر نفقة خويشان واجب النّفقه مقدّم است، و در خويشان نيز نفقة فرد نزديكتر بر فرد دورتر مقدّم است. مثلاً نفقة پدر بر نفقة جدّ مقدّم است، و همچنين نفقة اولاد بر نفقة اولاد اولاد مقدّم است.

مسئله 2752 ـ اگر شخص متمكّن، از داد ن نفقة واجب النّفقه امتناع كند حاكم شرع ا و را مجبور ميكند نفقه را بدهد، و اگر ممكن نشد خود حاكم شرع از مال او برميدارد و به مصرف واجب النّفقه ميرساند.

مسئله 2753 ـ نفقة زن در زمان عدّة طلاق رجعي، به عهدة شوهر اوست مگر اين كه ناشزه باشد و در حال نشوز طلاق داده شده باشد ولي نفقة زن در زمان عدّه بائن به عهده شوهر نميباشد.

احكام طلاق

مسئله 2754 ـ مردي كه زن خود را طلاق ميدهد، بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد، و به اختيار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد. پس اگر صيغة طلاق را به شوخي بگويد صحيح نيست.

مسئله 2755 ـ زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكي يا در حال نفاس و حيض كه پيش ازآن پاكي بوده با او نزديكي نكرده باشد. و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته ميشود.

مسئله 2756 ـ طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است. اوّل: آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكي نكرده باشد. دوّم: آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده با تحقّق قصد انشاء طلاق اشكال ندارد هر چند احوط اعادة طلاق است. سوّم: مرد به واسطة غائب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.

مسئله 2757 ـ اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده با تحقّق قصد انشاء طلاق، طلاق او صحيح است.

مسئله 2758 ـكسي كه ميداندزنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، و نتواند حال او را استعلام كند، بايد تا مدّتي كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك ميشوند صبر كند و بهتر است تا يك ماه (اقلاًّ) صبر كند.

مسئله 2759 ـ اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و بخواهد طلاقش دهد بايد صبركند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود. ولي زني را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكي طلاق دهند، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد، يعني اگر قرشيّه است بيشتر از شصت سال و اگر قرشيّه نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.

مسئله 2760 ـ هر گاه با زني كه از خون حيض يا نفاس پاك است نزديكي كند و در همان پاكي طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده با تحقّق قصد طلاق اشكال ندارد، هر چند احوط اعادة طلاق است.

مسئله 2761 ـ اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطة اصل خلقتش يا به واسطة مرضي حيض نميبيند طلاق دهد، بايد از وقتي كه با او نزديكي كرده تا سه ماه از جماع با او خودداري نمايد و بعد او را طلاق دهد.

مسئله 2762 ـ بنابر احتياط واجب، طلاق بايد به صيغة عربي صحيح خوانده شود مگر اين كه خود شوهر نتواند و وكيل هم نتواند بگيرد هر چند از راه دور و بايد دو مرد عادل آن را بشنوند، و اگر خود شوهر بخواهد صيغة طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد بايد بگويد: زَوْجَتي فاطِمهُ طالِق، يعني زن، زن من فاطمه رها است. و اگر ديگري را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: (زَوجَةُ موَكِّلي فاطِمهُ طالِقٌ)

مسئله 2763 ـ زني كه متعه شده، مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را عقد كردهاند طلاق ندارد، و رها شدن او به اين است كه مدّتش تمام شود، يا مرد مدّت را به اوببخشد. به اين ترتيب كه بگويد: مدّت را به تو بخشيدم و تو را از حقّ خودم بريء الذّمّه كردم، و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.

عدّة طلاق

مسئله 2764 ـ زني كه نه سالش تمام نشده، و همينطور زن يائسه عدّه ندارد، يعني اگر چه شوهر با او نزديكي كرده باشد، بعد از طلاق ميتواند فوراً شوهر كند.

مسئله 2765 ـ زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكي كند و طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگهدارد، يعني بعد از آن كه در پاكي طلاقش داد و پس از طلاق هنوز پاكي باقي است بايد به قدري صبر كند كه دو باره حيض ببيند و پاك شود، و همين كه حيض سوّم را ديد عدّة او تمام ميشود و ميتواند شوهر كند، ولي اگر پيش از نزديكي كردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد، يعني ميتواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند.

مسئله 2766 ـ زني كه حيض نميبيند اگر در سنّ زنهائي باشد كه حيض ميبينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكي كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد.

مسئله 2767 ـ زني كه عدّة او سه ماه است، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالي، يعني ازموقعي كه ماه ديده ميشود تا سه ماه عدّه نگهدارد، و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقي ماه را با دو ماه بعد ازآن و نيز كسري ماه اوّل را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند، و آن ماه بيست و نه روز باشد نه روز باقي ماه را با دو ماه بعد از آن، و بيست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد، و احتياط مستحبّ آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگهدارد تا با مقداري كه از ماه اوّل عدّه نگهداشته سي روز شود.

مسئله 2768 ـ اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّهاش تا به دنيا آمدن يا سقط شدن بچة او است، بنابراين اگرمثلاً يك ساعت بعد از طلاق، بچّة او به دنيا آيد، عدّهاش تمام ميشود، ولي اگر از زنا آبستن شده احوط گذشتن سه پاكي يا سه ماه است. و اين احتياط در حمل حاصل از نزديكي شبهه نميباشد.

مسئله 2769 ـ زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر متعه شود، مثلاً يك ماهه، يا يك ساله شوهر كند، چنانچه شوهرش با او نزديكي نمايد و مدّت آن زن تمام شود يا شوهر مدّت را به او ببخشد بايد عدّه نگهدارد، اگر حيض ميبيند بنابر احتياط واجب بايد به مقدار دو حيض يا به مقدار دو پاكي هركدام كه بيشتر است عدّه نگهدارد و شوهر نكند. گرچه كفايت دو حيض وجه صحّت دارد و اگر حيض نميبيند، چهل و پنج روز بايد ازشوهر كردن خودداري نمايد، و اگر حامل باشد بنابر احتياط واجب به هر كدام از زائيدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است عدّه نگهدارد.

مسئله 2770 ـ ابتداي عدّة طلاق از موقعي است كه خواندن صيغة تمام ميشود، چه زن بداند طلاقش دادهاند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق دادهاند، لازم نيست دوباره عدّه نگهدارد.

عدّه زني كه شوهرش مرده

مسئله 2771 ـ زني كه شورهش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عدّة نگهدارد، يعني از شوهر كردن خودداري نمايد، اگر چه صغيره يا يائسه يا متعه باشد، يا شوهرش با او نزديكي نكرده باشد، و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زائيدن عدّه نگهدارد، ولي اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچّهاش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عدّه را عدّة وفات ميگويند.

مسئله 2772 ـ زني كه در عدّة وفات ميباشد، حرام است لباس الواني كه طبق عرف محيطش زينت حساب ميشود بپوشد و همچنين كارهاي ديگري كه زينت حساب شود بر او حرام ميباشد.

مسئله 2773 ـ اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّة وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، بايد از شوهر دوّم جدا شود و بنابر احتياط واجب در صورتي كه آبستن باشد، به مقداري كه در عدّة طلاق گفته شد، براي شوهر دوّم عدّة طلاق و بعد براي شوهر اؤّل عدّة وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، براي شوهر اوّل عدّة وفات و بعد براي شوهر دوّم عدّة طلاق نگهدارد.

مسئله 2774 ـ ابتداي عدّه وفات از موقعي است كه زن از مرگ شوهر مطّلع شود.

مسئله 2775 ـ اگر زن بگويد عدّهام تمام شده، با دو شرط از او قبول ميشود: اوّل : آن كه مورد تهمت نباشد. دوّم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدري گذشته باشد كه درآن مدّت تمام شدن عدّة ممكن باشد.

مسئله 2776 ـ ترك زينت در ايام عدّة وفات شرط عدّه نيست و اگر عمل به وظيفه نكند گر چه معصيت كرده ليكن عدّه باطل نميشود.

مسئله 2777 ـ در عدّة وفات، زن ميتواند براي انجام كارهاي زندگي يا امور مستحبّ شرعي و از جمله ديدار پدر و مادر و ساير خويشان از منزل بيرون برود ولي احتياط مستحبّي آن است كه خوابگاه خود را همان محلّ سكونتش قرار دهد و هميشه استراحت شبانهاش در آنجا باشد.

طلاق بائن و طلاق رُجي

مسئله 2778 ـ طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حقّ ندارد به زن خود رجوع كند. يعني بدون عقد او را به زني قبول نمايد (و گاهي با عقد هم نميتواند) و آن بر پنج قسم است: اوّل: طلاق زني كه نه سالش تمام نشده باشد. دوّم: طلاق زني كه يائسه باشد، يعني اگر قرشيّه است بيشتر از شصت سال و اگر قرشيّه نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد. سوّم: طلاق زني كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكي نكرده باشد. چهارم: طلاق سوّم زني كه او را سه دفعه طلاق دادهاند. پنجم: طلاق خلع و مبارات. و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد. و غير اينها طلاق رجعي است كه بعد از طلاق تا وقتي زن در عدّه است مرد ميتواند به او رجوع نمايد.

مسئله 2779 ـ كسي كه زنش را طلاق رجعي داده، حرام است او را از خانهاي كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، مگر اين كه عمل فحشاء انجام دهد كه مستوجب حدّ شرعي شوديا نشازه شود. و نيز حرام است زن براي كارهاي غير لازم از آن خانه بيرون رود.

احكام رجوع كردن

مسئله 2780 ـ درطلاق رجعي مرد به دو قسم ميتواند به زن خود رجوع كند: اوّل: حرفي بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است، يعني انشاء رجوع كند. دوّم: با قصد رجوع كاري كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است. بلكه صرف انجام كارهايي كه با غير زوجه حرام است هر چند توجّه به قصد رجوع نداشته باشد رجوع حساب ميشود اگر عمل با قصد انجام شده باشد نه از روي غفلت و سهو، همين كه قصد عدم رجوع نكند كافي است بلكه اگر جماع كند هر چند قصد عدم رجوع كند رجوع حساب ميشود.

مسئله 2781 ـ براي رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسي بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است، ولي مستحبّ است براي رجوع شاهد بگيرند.

مسئله 2782 ـ مردي كه زن خود را طلاق رجعي داده، اگر مالي از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، رجوع حرام است ليكن اگر برخلاف مصالحه رجوع كند رجوع صحيح است.

مسئله 2783 ـ رجوع مرد به زن اگر به قصد آزار او باشد ـ به اينطور كه رجوع كند و باز هم طلاق دهد كه زن مدّتها همچنان گرفتار بماند ـ حرام است و در قرآن كريم صريحاً نهي شده است بلكه صحّت اين رجوع هم مشكل است.

مسئله 2784 ـ اگر زني را دوبار طلاق دهد و بعد از هر طلاق به او رجوع كند، يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و گذشتن عدّه عقدش كند، بعد از طلاق سوّم آن زن بر او حرام است، ولي اگر بعد از طلاق سوم به ديگري شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال ميشود، يعني ميتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اوّل: آن كه عقد شوهر دوّم هميشگي باشد، و اگر مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را متعه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اوّل نميتواند او را عقد كند. دوّم: شوهر دوّم با او نزديكي و دخول كند، و بنابر احتياط واجب در قبل باشد و بنابر احتياط واجب به نحوي باشد كه از هر دو انزال بشود. سوّم: شوهر دوّم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم: عدّة طلاق يا عدّة وفات شوهر دوّم تمام شود.

طلاق خُلْع

مسئله 2785 ـ اگر زني نسبت به شوهرش تمايل ندارد و نميخواهد با او زندگي كند ميتواند مهر يا مال ديگر خود را به اوببخشد كه طلاقش دهد و اين طلاق را طلاق خُلْع گويند.

مسئله 2786 ـ اگر شوهر بپذيرد و بخواهدصيغة طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاًفاطمه باشد ميگويد: (زَوْجوتي فاطِمَهُ خَلَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالِقْ) (يعني زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها است) و جمله (هِيَ طالِق) بنابر احتياط، واجب لازم است.

مسئله 2787 ـ اگر زني كسي را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغة طلاق را اينطور ميخواند: (عَنْ مُوكِّلَتي فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلي مُحَمَّدٍ لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ)، پس از آن بدون فاصله بگويد: (زَوْجَةُ مُوَكِّلي خَلَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ، هِيَ طالِقٌ)، و اگر زني كسي را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگري را به شوهراو ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاي كلمه (مَهْرَها) آن چيز را بگويد، مثلاً اگر صد تومان داده بايد بگويد: (بَذَلْتُ مِاَهَ تومان) و بنابر احتياط، وكيل، بذل را ازطرف مرد قبول كند و بگويد: (قَبِلْتُ ذلِك) و بعد صيغه خلع را بخواند، و همچنين است خودشوهر اگر مي خواهد صيغه را بخواند.

طلاق مبارات

مسئله 2788 ـ اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند، و زن مالي به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند.

مسئله 2789 ـ اگر شوهر بخواهدصيغة مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: (بارَاتُ زَوْجَتي فاطِمَهَ عَلي مَهْرِها فَهِيَ طالَقٌ)، يعني مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رهاست، و اگر ديگري را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: (بارَاتُ زَوْجَهَ مُوكِّلي فاطِمَةَ عَلي مَهْرِها فَهِيَ طالِقٌ)، و در هر دو صورت اگر به جاي كلمة (عَلي مَهْرِها) ، (بِمَهْرِها) بگويد اشكال ندارد، و اگر آن مال غير مهر باشد بايد بجاي (عَلي مَهْرِها) ، (عَلي ما بَذَلت) بگويد.

مسئله 2790 ـ صيغة طلاق خلع و مبارات بايد به عربي صحيح خوانده شود، مگر اين كه خود شوهر نتواند و امكان گرفتن وكيل هم به هيچ وجه نباشد ولي اگر زن براي آن كه مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسي بگويد براي طلاق فلان مال را به تو بخشيدم، و شوهر هم قبول كند اشكال ندارد پس در بخشش صيغة عربي لازم نيست.

مسئله 2791 ـ اگر زن در بين عدّة طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر ميتواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

مسئله 2792 ـ مالي را كه شوهر براي طلاق مبارات ميگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد ولي در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.

احكام متفرّقة طلاق

مسئله 2793 ـ اگر با زن نامحرمي به گمان اين كه همسر خود او است نزديكي كند، زن بايد عدّه نگه بدارد چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش ميباشد.

مسئله 2794 ـ اگر با زني كه ميداند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن اشتباه كرده و نداند كه آن مرد شوهر او نيست، بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگهدارد.

مسئله 2795 ـ اگر مرد، زني را فريب دهد كه از شوهر طلاق بگير دو زن او شود طلاق و عقد آن صحيح است، ولي هر دو معصيت بزرگي كردهاند و اگر در زماني كه شوهر داشته با او زنا كرده باشد هرگز نميتواند او را بگيرد.

مسئله 2796 ـ هر گاه زن در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگري با شوهر شرط كند كه اگر مثلاً شوهر مسافرت نمايد، ياشش ماه به او خرجي ندهد يا معتاد به مواد مخدر شود و يا هرشرط ديگر اختيار طلاق با او باشد اين شرط باطل است. ولي چنانچه زن شرط كند تا مدّت معيّني هر چند طولاني، وكيل باشد كه اگر مرد تخلّف از شرط كند از طرف او خود را طلاق دهد و شوهر هم اين وكالت را بپذيرد شوهر حقّ ندارد او را عزل كند و چنانچه پس از تخلّف شرط به وكالت از شوهر خود را طلاق دهد طلاق صحيح است. ليكن اگر مرد پيش از طلاق معصيت كرده او را از وكالت عزل نمايد عزل ميشود و طلاق صحيح نيست گر چه مرد خلاف شرع كرده و زن حقّ شكايت دارد.

مسئله 2797 ـ پدر و جدّ پدري ديوانهاي كه از بچّكي ديوانه بوده اگر مصلحت ا وباشد ميتوانند زن او را طلاق بدهند، و اگر بعد از بلوغ ديوانه شده با اجازة حاكم شرع ميتوانند زن او را طلاق دهند.

مسئله 2798 ـ اگر پدر يا جدّ پدري براي طفل خود زني را متعه كند، هر چند صلاح بچّه باشد، مشكل است بتواند مدّت آن زن را ببخشد اما زن دائمي او را حتماً نميتواند طلاق دهد.

مسئله 2799 ـ اگر از روي علاماتي كه در شرع معيّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگري كه آنان را عادل نميداند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براي خود يا براي كس ديگري عقد كند.

مسئله 2800 ـ اگر كسي زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد، چنانچه مخارج او را مثل وقتيكه زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از يك سال بگويد: يك سال پيش تو را طلاق دادم، و شرعاً هم ثابت كند، ميتواند چيزهايي را كه در آن مدّت براي زن تهيّه نموده و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولي چيزهايي را كه مصرف كرده نميتواند از او مطالبه نمايد.

مسئله 2801 ـ طلاق از نظر اسلام بسيار مذموم و ناپسند است و نبايد به خاطر اختلافات خانوادگي و يا هر جهت ديگر جز ضرورت مهمّ رو به طلاق بياورند.

صفحه بعد

فهرست

صفحه قبل