صفحه بعد

فهرست

صفحه قبل

نجاسات

مسئله 92 - نجاسات يازده چيز است : اول بول دوم غائط سوم منى چهارم مردار پنجم خون ششم و هفتم سگ و خوك هشتم كافر نهم شراب دهم فقاع يازدهم عرق حيوان نجاستخوار كه بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد.

1 و 2 ـ بول و غائط

مسئله 93 - بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آنرا ببرند ، خون از آن جستن مى كند ، نجس است و احتياط مستحبى آن است كه از بول و غائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمى كند مثل ماهى حرام و قورباغه اجتناب كرد گر چه اقوى طهارت است . البته فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند حتما پاك است .

مسئله 94 - بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك است ولى خوب است احتياطا از آن اجتناب شود خصوصا در خفاش و مخصوصا نسبت به بول آن .

مسئله 95 - بول و غائط حيوان نجاستخوار احتياطا نجس است گر چه اقوى طهارت است و همچنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آنرا و طى كرده يعنى با آن نزديكى نموده ، ولى گوسفند بلكه بنابر احتياط لازم هر حيوان حلال گوشتى كه گوشت آن از خوردن شير خوك هر چند از غير پستنان ، تقويت شده باشد بول و غائطش نجس است .

3 - منى

مسئله 96 - منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است .

4 - مردار

مسئله 97 -مردار انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است ، چه خودش مرده باشد يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آنرا كشته باشند ولى مثلا ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است - اگر در بيرون آب بميرد كه حلال مى باشد-

مسئله 98 - چيزهائى از مردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح حيوانى ندارد _ گر چه حيات دارد - پاك است .

مسئله 99 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است .

مسئله 100 - پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه موقع افتاد نشان رسيده ، اگر چه آنها را بكنند پاك است . ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده و آنرا با فشار كنده اند اجتناب نمود.

مسئله 101 - تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد ، اگر پوست روى آن سفت شده باشد ، پاك است ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد.

مسئله 102 -اگر بره و بزغاله پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند؛ پنير مايه اى كه در شيردان آنها مى باشد ، پاك است . ولى ظاهر آنرا بايد آب كشيد.

مسئله 103 - دواهاى روان و عطر و روغن و واكس و صابون و امثال اينها كه از خارج مى آورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد ، پاك است .

مسئله 104 - گوشت و پيه و چرمى كه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود پاك است و اگر از دست كافر گرفته شود بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آنكه بدانيم از دست مسلمان گرفته و اگر در بازار كفار از دست كفار بگيرند نجس است مگر آنكه بدانيم از بلاد اسلام بوده و اگر يكى از اينها در بازار كفار در دست مسلمان باشد احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آنكه مسلمان با آن معامله طهارت كند و احتمال داده شود كه طهارت آنرا بدست آورده كه در اينصورت پاك است . و همينطور اگر از مسلمان در بازار اسلام بگيريم كه مى دانيم او از بازار كفر آورده و احتمال بدهيم كه تحقيق از ذبح او كرده باشد كه بطور اسلامى باشد.

5- خون

مسئله 105 - خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد _ يعنى حيوانى كه اگر رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مى كند _ نجس است ، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.

مسئله 106 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده ؛ بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش مى ماند پاك است ، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اينكه سر حيوان در جاى بلندى بوده ، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است و احتياط مستحب اجتناب از خون باقيمانده در اجزاء حرام حيوان حلال گوشت است . گر چه اقوى طهارت است .

مسئله 107 - خوب است از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن است اجتناب كرد. گرچه اقوى طهارت است ولى احتياطا از خوردن خون مزبور حتى پس از هم زدن و استهلاك اجتناب شود. ولى اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده سفيده آن پاك و حلال مى باشد .

مسئله 108 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود، نجس است و شير را نجس مى كند.

مسئله 109 - خونى كه از لاى دندانها مى آيد ، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود ، پاك است ، ولى بهتر آن است كه آنرا فرو نبرند.

مسئله 110 - خونى كه بواسطه كوبيده شدن ، زير ناخن يا زير پوست مى ميرد ، اگر طورى استحاله شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است گر چه اين فرض بعيد است ، و اگر به آن خون بگويند در صورتى كه پوست يا ناخن سوراخ شود و خون ظاهر شود نجس است و در اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل آنرا برطرف سازند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آنرا بطورى كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند و احتياطا تيمم هم بكنند. ولى اگر خون ظاهر نشده باشد گر چه از طريق سوراخ ، آب به او برسد اشكال ندارد و وضوء و غسل هم صحيح است .

مسئله 111 - اگر انسان نداند كه خون ، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده ، پاك است .

مسئله 112 - اگر مقوع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد ، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود. و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست .

مسئله 113 - زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است ، پاك مى باشد.

6 و 7 ـ سگ و خوك

مسئله 114 - سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها نجس است ولى سگ و خوك دريايى پاك است .

8 - كافر

مسئله 115 - كافر - يعنى : كسى كه منكر خدا است ، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا رسالت حضتر خاتم الانبياء محمد بن عبدالله ((صلى الله عليه و آله )) را قبول ندارد ، نجس است و همينطور اگر در اين مسائل شك كرده باور نداشته باشد. و نيز كسى كه يكى از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز جزء دين است ، نجس مى باشد ، و اگر نداند احتياطا خوبست از او اجتناب كرد. گر چه اقوى طهارت است و اگر معلوم نباشد كه مى داند يا نه ، باحتياط و جويى بايد از او اجتناب كرد تا تحقيق شود. هر يك از احكام اسلام حتى مستحبات را اگر بداند كه پيامبر (( صلى الله عليه و آله و سلم )) فرموده ولى بگويد من گفته آن حضرت را قبول ندارم كافر و نجس مى باشد.

مسئله 116 - غلاه كه در حق پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) و اهل بيت ((عليهم السلام )) غلو مى كنند جزء كفار هستند و منظور از غلو بالا بردن آنها به مقام خدائى مى باشد. اگر اعتقاد خدا بودن يا حلول خدا در جسم آنها در نداشته باشند غالى نمى باشند هر چند در تعبير لفظى ، كلماتى برخلاف متعارف عقيده متدينين بگويند ، حتى اگر فى الممثل على ((عليه السلام )) را خالق بدانند ولى منظور اين باشد كه باذن الله خلق مى كند، نه تنها غلو نيست كه عين واقعيت است . همانطور كه در قرآن كريم نسبت خلق به عيسى ((عليه السلام )) نيز داده شده است . اعتقاد به رسالت آنها هم پس از پيامبر ((صلى الله عليه و آله )) موجب كفر مى باشد.

مسئله 117 - مجسمه كه خدا را جسم - چون ساير اجسام يا شبيه آنها يا غير آنها - مى دانند اگر به لوازم گفته شان توجه نداشته باشند (كه لازمه اش عدم احاطه و عدم علم حكمت و در نتيجه نفى ارسال رسل و… خواهد بود) كافر نيستند و همينطور مجبره كه معتقدند اعمال انسان به اختيار انسان نمى باشد و نظاير اينها از ساير انحرافيون .

مسئله 118 - از آنچه گفته شد معلوم شد كه ميزان كفر و اسلام ، اعتقاد و عدم اعتقاد به شهادتين مى باشد. ميزان تشيع هم اعتقاد به لزوم اطاعت از على (ع ) و يازده فرزندش تا حضرت حجه بن الحسن ارواحنا فداه ، 12 امام واجب الاطاعه پس از پيامبر اكرم (( صلى الله عليه و آله و سلم )) مى باشد و اينكه آنها را خليفه بلافصل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )) بداند ، هر چند فضائل اهل بيت ((عليهم السلام )) را نداند و يا حتى از روى جهالت انكار كند.

مسئله 119 - تهمت كفر و تا تسنن و خروج از اسلام و تشيع گناه بسيار بزرگى است و در خارج از چارچوب معين شده بالا نمى توان افراد را تكفير نمود يا نسبت خروج از تشيع داد. متاسفانه در تاريخ اسلام اين كار خلاف بسيار انجام شده است .

مسئله 120 - خوارج يعنى آنها كه با پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) يا امام معصوم ((عليهم السلام )) مبارزه مسلحانه نموده اند نيز كافر و نجس مى باشند و همينطور پيروان آنها اگر در اين زمان باشند.

مسئله 121 - آنها كه عالم را يك موجود مى دانند و آنهم خدا ، اگر منظورشان اين باشد كه اين در و ديوار و انسان و غيره خدا هستند كافر و نجس هستند ، همانطور كه برخى اهل كتاب مى گويند همين عيسى و مادرش مريم هم خدا هستند. ولى اين عقيده را هيچ عالم و تحصيلكرده اى كه اطلاعات فلسفى دارد نمى گويد ولى اگر منظورشان اين است كه موجود اصيل و مستقل كه وجود ، ذاتى اوست فقط يك است آنهم خداوند مى باشد و وجود ديگران عارضى و عاريت است و در حقيقت ديگران در ذات خود عدم هستند و با ارتباط با منبع هستى كه ذات بارى تعالى است وجود پيدا مى كنند، اين عين توحيد و حق توحيد است و معناي: يا هو يا من ليس هو الا هو ، يا من لاذات الا ذاته ، كه در ادعيه ماثوره نيز آمده است همين است . و همينطور اگر اصل وجود را به اين معنى يكى بدانند يعنى حقيقت وجود را يك شخص مى دانند آنهم خداوند. ديگران وجودشان عاريت و عارضى است . و اما اعتقاد وحدت سنخ هستى به عنوان حقيقت واحد شامل كه هيچ مانعى ندارد . تكفير اشخاص ، گناه بسيار بزرگى است و جز با برهان قطعى بوسيله متخصصين دقيق امكان ندارد.

مسئله 122 - تمام بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است . حكمت نجاست كفار را در شريعت اسلام دقيقا نمى دانيم اينكه مى گويند(( حكم سياسى است براى جلوگيرى از نفوذ فرهنگشان )) معلوم نيست ، شايد مباح دانستن شراب و گوشت خوك و پرهيز نكردن برخى از آنها از برخى نجاسات موجب شده كه شريعت اسلام حكم عمومى بر نجاست آنها نموده است . و اما دليل فقهى نجاست را در جاى خود توضيح داده ايم .

مسئله 123 - اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است ، و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است .

مسئله 124 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مى باشد ولى اگر علامتى بر اسلام او نباشد و در بلاد اسلام هم نباشد ، احكام ديگر مسلمانان را ندارد ، مثلا زن مسلمان نمى تواند با او ازدواج كند و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.

مسئله 125 - اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام (( عليهم السلام )) و يا نسبت به حضرت فاطمه زهراء ((عليها سلام )) ، دشنام دهد ، يا با آنان دشمنى داشته باشد ، نجس است .

9 - شراب

مسئله 126 - شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى كند ، چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است ، و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود پاك است گر چه استعمال آنها حرام است .

مسئله 127 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن چوب و غير آن بكار مى برند، اگر انسان نداند كه مست كننده است و يا نداند كه آنرا ابتدا از چيز مست كننده روان درست كرده اند ، پاك است ، و همچنين الكل طبى . اساسا الكل بخودى خود و بدون علاج ، سميت داشته قابل شرب نمى باشد و از نظر فقهى جزء مسكرات حساب نمى شود و پاك مى باشد چه طبى و چه صنعتى . ولى اگر با آميختن با چيزهاى ديگر ، قابل شرب به عنوان مسكر شود بنابر احتياط واجب اجتناب لازم است .

مسئله 128 - اگر انگور و آب انگور به خودى خود ، يا بواسطه پختن جوش بيايد پاك است ولى خوردن آن حرام است ، آنگاه آنچه به آتش جوش آمده اگر به آتش هم دو ثلث آن كم شود حلال مى شود و آنچه به غير آتش جوش آمده فقط به سركه شدن حلال مى شود . و اگر در جوش آمدن دانه انگور و يا آب آن شك شود پاك و حلال است .

مسئله 129 - خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است . اگر چه احتياط استحبابى آن است كه از آنها اجتناب كنند . و همينطور در انگور و آب انگور از نظر نجاست احتياط استحبابى اجتناب است .

10 - فقاع

مسئله 130 _ فقاع كه از جو گرفته مى شود و به آن آبجو مى گويند نجس است ، ولى ماءالشعير كه جنبه طبى دارد- و نوع تهيه آن هم با آبجو فرق دارد - پاك مى باشد . و هر نوع آن ندانيم بصورت آبجو (كه تا حدودى حالت اسكار دارد ) گرفته شده يا نه پاك و حلال است . و همينطور مخمر آبجو.

11 - عرق حيوان نجاستخوار

مسئله 131 - عرق شتر نجاشتخوار نجس است و هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كند بنابر احتياط واجب بايد از عرقش اجتناب كرد.

مسئله 132 - عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن ، مرد باشد يا از زن ، از زنا باشد يا از لواط ، يا از وطى و نزديكى كردن با حيوانات يا استمناء (استمناء آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد) . لكن بنابر احتياط واجب با بدن يا لباسى كه آلوده به عرق مزبور است نمى شود نماز خواند. رطوبت آن باقى باشد يا اثر آن در لباس مانده باشد.

مسئله 133 - اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن حرام است مثلا در روزه ماه رمضان ، با زن خود نزديكى كند ، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن و لباسى كه آلوده به آن عرق است نماز بخواند.

مسئله 134 - اگر جنب از حرام به جهت عذر ، عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم عرق كند ، تا عذر او باقى است ضمن اينكه عرق او پاك است نماز با آنهم اشكال ندارد.

مسئله 135 - اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند ، احتياط واجب آن است كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند و اگر اول از حلال جنب شده و سپس از حرام ، نماز خواندن با آن مانع ندارد.

راه ثابت شدن نجاست

مسئله 136 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود : اول آنكه انسان يقين يا اطمينان كند چيزى نجس است ، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است ، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمانخانه هائى كه مردمان لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند در آنها غذا مى خوردند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد ، غذايى را كه براى او آورده اند نجس است اشكلال ندارد. دوم آنكه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است ، مثلا همسر انسان يا كلفت يا هر كس ديگرى نسبت به آنچه در اختيار اوست بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است ، نجس مى باشد. سوم آنكه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است . اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است بنابر احتياط لازم بايد از آن چيز اجتناب كرد.

مسئله 137 - اگر بواسطه ندانستن مسئله ، نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه ، بايد مسئله را بپرسد ، ولى اگر با اينكه مسئله را مى داند ، چيزى را شك كند پاك است يا نه مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه ، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان ، پاك مى باشد و تحقيق لازم نيست .

مسئله 138 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه ، پاك است و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آنرا بفهمد لازم نيست تفحص و تحقيق كند.

مسئله 139 -اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند ، ولى اگر مثلا نمى داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمى كند و هرگز با آن تماسى پيدا نخواهد كرد از آن لباس خودش هم لازم نيست اجتناب نمايد.

اسباب سرايت نجاست

مسئله 140 - اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد چيز پاك نجس مى شود و اگر ترى بقدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود.

مسئله 141 - اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه ، آن چيز پاك نجس نمى شود.

مسئله 142 - دو چيزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است ، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد نجس نمى شود مگر اينكه بدانيم آنچه مورد ملاقات واقع شده قبلا نجس بوده و ندانيم پاك شده يا خير و همينطور اگر ابتدا ملاقات حاصل شود و بعدا بفهميم يكى از آن دو چيز نجس بوده است ، بايد از هر سه اجتناب كرد.

مسئله 143 - زمين و پارچه و مانند اينها از اجسام غير مايع اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى شود و جاهاى ديگر آن پاك است و همچنين است ميوه جات غير مايع چون خيار و خربزه و مانند اينها مگر اينكه آب داخل ميوه جريان پيدا كند.

مسئله 144 - هرگاه شيره و روغن و مانند اينها روان باشد همينكه يك نقطه از آن نجس شد ، تمام آن نجس مى شود. ولى اگر روان نباشد فقط جائى كه نجاست به آن رسيده نجس مى باشد. پس اگر مثلا فضله موش در آن بيفتد جائى كه فضله افتاده نجس و بقيه ، پاك است .

مسئله 145 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده ، چيز پاك نجس مى شود و اگر نداند پاك است حتى اگر بداند حيوان رطوبت مسرى داشته است .

مسئله 146 - اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا بجاى ديگر برود ، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى شود.

مسئله 147 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مى آيد ، اگر خون داشته باشد ، جائى كه خود دارد نجس و بقيه آن پاك است . پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده ، نجس است و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه ، پاك مى باشد.

مسئله 148 - اگر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند در حالى كه آب از آن بيرون مى آيد ، اگر سوراخ آفتابه متصل به زمين نجس باشد بنابر احتياط واجب آب داخل آفتابه نجس مى شود همانطور كه اگر آب از آن بيرون نمى آيد و آب نجس كه در زير آن جمع شده بواسطه سوراخ متصل به آب داخل آفتابه باشد آب داخل آنهم نجس مى شود.

مسئله 149 - اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد ، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است ، پس اگر سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن ، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احكام نجاسات

مسئله 150 - نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود بايد فورا آنرا آب بكشند.

مسئله 151 - اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد بايد آنرا آب بكشند.

مسئله 152 - گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار ، اگر چه آن عين نجس خشك باشد؛ حرام است و برداشتن قرآن از روى آن ، واجب مى باشد.

مسئله 153 - نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حرام است . و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند ، يا بواسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود.

مسئله 154 - دادن قرآن به كافر اگر خلاف احترام باشد حرام ، و گرفتن قرآن از او در صورت امكان واجب است .

مسئله 155 - اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است ، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر ((عليه السلام ) يا امام ((عليه السلام ) بر آن نوشته شده؛ در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد؛ واجب است . و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است . و نيز اگر تربت امام حسين ((عليه السلام )) يا پيامبر ((صلى الله عليه و آله و سلم )) و ساير ائمه ((عليهم السلام )) در مستراح بيفتد و يرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند بكلى از بين رفته به آن مستراح نروند. و بنابر احتياط واجب فرقى نمى كند تربت از داخل قبر باشد و يا از بيرون به قصد تبرك روى قبر گذارده و سپس برداشته باشند.

مسئله 156 - خوردن و آشاميدن عين نجس مثل مردار و شراب و خورانيدن آن حتى به اطفال ، حرام است بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند ، و خوردن و آشاميدن چيزى كه نجس شده و خورانيدن آن به اشخاص بالغ و همچنين خورانيدن متنجسى كه ضرر قابل اعتنائى براى سلامت انسان دارد به اطفال ، حرام است و با عدم ضرر هم احتياط واجب ترك خورانيدن به اطفال است . ولى اگر خود طفل آنرا نجس كرده و مى خورد جلوگيرى واجب نيست مگر اينكه ضرر مهمى داشته باشد.

مسئله 157 - فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى شود آنرا آب كشيد اگر نجس بودن آنرا بطرف بگويند اشكال ندارد. و اگر بدانند كه آنرا در خوردن و آشاميدن و يا در نماز مثلا بكار مى برد بايد نجاست آنرا به طرف بگويند و در غير اينصورت گفتن آن لازم نيست .

مسئله 158 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند ، لازم نيست به او بگويد.

مسئله 159 - اگر جائى از خانه يا فرض كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند با رطوبت بجاى نجس رسيده است لازم نيست به آنها بگويد مگر اينكه آنها از سكوت او بفهمند كه او اين چيزها را پاك مى داند و بدين جهت پاك بدانند.

مسئله 160 - اگر صاحبخانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است ، بايد به مهمانان بگويد. اما اگر يكى از مهمانات بفهمد ، لازم نيست به ديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد ممكن است بواسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد.

مسئله 161 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود ، چنانچه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى و طهارت واقعى است استعمال مى كند مثل وضو و غسل ، احتياط واجب آن است كه نجس شدن آن را به او بگويد ، بلكه اگر در كارى كه شرط آن طهارت ظاهرى است استعمال مى كند مثل لباس نمازگزار ، باز هم گفتن به او واجب است ولى اگر معلوم نيست كه در اين موارد استعمال مى كند لازم نيست بگويد.

مسئله 161 - اگر بچه اى كه تكليفش نزديك است ، و مورد وثوق مى باشد به پاك بودن يا نجس بودن چيزى كه در دست خودش مى باشد خبر دهد، پذيرفته است بلكه اگر به پاكى يا نجس بودن چيزى كه در دست او نيست خبر دهد ، نيز گفته اش پذيرفته است .

مسئله 163 - مستحب موكد است كه مسلمان علاوه بر رعايت مسائل نجاست و طهارت مراعات تميزى و نظافت ظاهر بدن و لباس و نيز پاكى باطن خود را از صفات بد بنمايد.

مطهرات

مسئله 164 - مطهرات (پاكى كننده ها ) يازده چيز است: اول آب . دوم زمين . سوم آفتاب . چهارم استحاله . پنجم كم شدن دو سوم آب انگور بنابر قول به نجاست آن ولى گذشت كه با جوش آمدن نجس نمى شود . ششم انتقال . هفتم اسلام . هشتم تبعيت . نهم برطرف شدن عين نجاست . دهم استبراء حيوان نجاستخوار . يازدهم غائب شدن مسلمان . و احكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مى شود.

1 - آب

مسئله 165 - آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مى كند: اول آنكه مطلق باشد ، آب مضاف چيز نجس را پاك نمى كند. دوم پاك باشد. سوم آنكه وقتى چيز نجس را مى شويند، آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد و پاك شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مى شود.

مسئله 166 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كر و جارى يك مرتبه كافى است ، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف ، آب يا چيز روان ديگرى خورده ، بايد اول با خاك پاك، خاكمال كرد و بعد يك مرتبه در كر يا جارى يا دو مرتبه با آب قليل شست . و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن ، خاكمال كرد.

مسئله 167 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد ، چنانچه ممكن است بايد پارچه به چوبى بپييچند و به توسط آن ، خاك را به آن ظرف بمالند ، و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و به شدت حركت دهند تا بهمه آن ظرف برسد.

مسئله 168 - ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد ، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در كر و جارى يك مرتبه كافى است، و لازم نيست آنرا خاكمال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاكمال شود.

مسئله 169 - اگر ظرفى را كه به شراب نجس شده ، با آب قليل مثل ساير ظرفها آب بكشند ، پاك مى شود ولى مستحب است كه آنرا هفت مرتبه بشويند.

مسئله 170 - كوزه هايى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند؛ به هر جاى آن كه آب برسد پاك مى شود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد بقدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود.

مسئله 171 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مى شود آب كشيد ، يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند ، ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

مسئله 172 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود ، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند ، بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آوردند. و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند . ولى بوسيله آب كر بصرت اتصال بنقاط نجس پاك مى شود.

مسئله 173 - اگر فلز نجس را ذوب كنند و آب بكشند ظاهرش پاك مى شود. هر چند اعماقش نجس ميماند.

مسئله 174 - تنورى كه به بول نجس شده است؛ مانند مكانهاى ثابت ديگر اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند بطورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد پاك مى شود. و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه بدستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است . و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود. و بيرون بياورند ، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. ولى بوسيله آب كر بصرف اتصال بنقاط نجس پاك مى شود. اينها در صورتى است كه بخواهيم ظاهرش را تطهير كنيم . ولى اگر آب نجس فرو رفته و باطن آن هم نجس شده است بايد يقين كنيم كه آب بطور مطلق باطنش را بگيرد.

مسئله 175 - اگر چيز نجس را بعد از برطرف كردن عين نجاست يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آب برسد ، پاك مى شود. ولى در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا حركت شديد لازم است كه آب از آن خارج شود.

مسئله 176 - اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود ، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد ، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مى شود ، ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه ، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (و غساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود، خود بخود يا بوسيله فشار جدا مى شود.)

مسئله 177 - اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده و شير خوك و زن كافر هم نخورده ، نجس شود ، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود ، ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. و احتياطا در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم است .

مسئله 178 - اگر چيزى بغير بول نجس شود چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد . و نيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مى ريزند تا بعد از برطرف شدن نجاست آب ريختن را ادامه دهند بطورى كه پس از زوال نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مى شود . ولى در هر صورت لباس و مانند آنرا بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

مسئله 179 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مى شود. و اگر بخواهند آنرا با آب قليل آب بكشند ، فشار دادن آن لازم نيست و رسيدن آب مطلق به باطن نخهاى آن كافى است .

مسئله 180 - اگر ظاهر و باطن حبوبات چون گندم و برنج و همينطور صابون و مانند اينها نجس شود؛ چنانچه آنها را در ظرفى ريخته و در آب كر يا جارى بگذارند و بقدرى بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آنها تا آنجائيكه رطوبت نجس سرايت كرده برسد ممكن است گفته شود همين اندازه در تطهير آنها كافى است بشرط آنكه رطوبت نجس باطن آنها قبل از تطهير خشك شده باشد ، ليكن چون يقين برسيدن آب مطلق به مورد نجاست لازم است و نمى توان يقين پيدا كرد ، حكم به طهارت مشكل است نظير قند ساخته شده از شكر نجس كه بعدا ذكر مى شود ولى اگر كسى يقين كند كه آب مطلق به باطن اينها رسيده است پاك مى شود.

مسئله 181 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون و مانند آن رسيده يا نه باطن آن پاك است .

مسئله 182 - اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها بغير بول نجس شده باشد چنانچه آنرا در ظرف پاكى بگذارند و بعد از زوال عين نجس ، يك مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود ، و اگر به بول نجس شده بعد از زوال عين ، دو مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند، پاك مى شود و ظرف آن هم پاك مى گردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند؛ بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند ، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.

مسئله 183 - لباس نجسى را كه رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند و حركت دهند و آب پيش از آنكه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك مى شود، اگر چه موقع فشار دادن ، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد.

مسئله 184 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند ، و بعد چيزى مثلا لجن آب در آن ببينند ، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده ، آن لباس پاك است .

مسئله 185 - اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا صابون و… در آن ديده شود و بداند كه آب مطلق زير آنها رسيده ، پاك است ولى اگر آب نجس به باطن آنها رسيده باشد ، ظاهر آنها پاك و باطن آنها نجس است .

مسئله 186 - هر چيز نجس ، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد، اما چنانچه بواسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره اى نجاست در آن چيز مانده نجس است .

مسئله 187 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند، بدن پاك مى شود . و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست .

مسئله 188 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده؛ اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد ، پاك مى شود.

مسئله 189 - اگر موى زياد سر و صورت را با آب قليل آب بكشند اگر بخودى خود آب بيرون نيايد بنابر احتياط واجب ، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.

مسئله 190 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند ، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مى شود ، با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود. و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند . پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس ، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد ، بعد از پاك شدن انگشت نجس ، تمام انگشتها پاك مى شود.

مسئله 191 - گوشت و دنبه اى كه نجس شده ، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود. و همچنين است اگر ظرف يا بدن يا لباس ، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند ولى اگر بطورى چرب باشد كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند ، چنانچه بخواهند آب بكشند ، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.

مسئله 192 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست ؛ اگر زير شيرى كه متصل به كر است يكدفعه بشويند ، پاك مى شود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد چنانچه عين نجاست آن ، زير شير يا بوسيله ديگر بر طرف شود و آبى كه از آن چيز مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد ، با همان آب شير پاك مى گردد . اما اگر آبى كه از آن مى ريزد ، بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد بقدرى آب روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مى شود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.

مسئله 193 - اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه ، چنانچه موقع آب كشيدن ، متوجه برطرف كردن عين نجاست بوده ؛ آن چيز پاك است و همينطور اگر نمى داند كه متوجه بوده يا نه ولى اگر مى داند كه متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده ، بايد دوباره آن را آب بكشد.

مسئله 194 - زمينى كه آب در آن فرو نمى رود و از محل نجس هم به محل ديگر جارى نمى شود ، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمى گردد مگر آنكه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند، ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد- چون آبى كه روى آن مى ريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مى رود - با آب قليل پاك مى شود.

مسئله 195 - زمين و سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مى گردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مى شود و اگر بيرون نرود جائى كه آبها جمع مى شود نجس است و براى پاك شدن محل غساله كافى است كه غساله آنرا در هر مرتبه بوسيله ظرف يا پارچه بگيرند.

مسئله 196 - زمينى كه آب در آن فرو نمى رود و از محل نجس هم به محل ديگر جارى نمى شود ، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمى گردد مگر آنكه غساله آنرا در هر مرتبه بوسيله ظرف يا پارچه بگيرند.

مسئله 197 - اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود ، با آب كمتر از كر هم پاك مى شود.

مسئله 198 - اگر شك آبشده نجس را قند كنند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمى شود. مگر اينكه يقين كنند آب مطلق با عماق آن رسيده و اين خيلى بعيد است .

2 - زمين

مسئله 199 - زمين با سه شرط كف پا و ته كفش نجس را ، از نجاستى كه بواسطه راه رفتن روى زمين نجس حاصل شده ، پاك مى كند و در نجاستى كه از غير زمين بپا يا ته كفش رسيده ، احتياط لازم آن است كه در تطهير آن براه رفتن روى زمين اكتفا نشود^ شرط اول آنكه زمين پاك باشد. شرط دوم آنكه خشك باشد. شرط سوم آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول ، يا متنجس - مثل گلى كه نجس شده _ در كف پا و ته كفش باشد ، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا بزمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و يا موزائيك و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه ، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.

مسئله 200 - پاك شدن كف پا و ته كفش نجس بواسطه راه رفتن روى زمين آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده ، محل اشكال است مگر اينكه يقين كنيم كه ته پا يا كفش روى ذرات زمين - شن و ماسه و غيره - واقع مى شود نه اجزاء معدنى آن يعنى قير و مواد ديگر ، مثل برخى آسفالت هاى سائيده شده.

مسئله 201 - براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده ذراع ( حدود هشت متر ) يا بيشتر راه بروند ، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع با ماليدن پا بزمين ، نجاست بر طرف شود.

مسئله 202 - لازم نيست كف پا و ته كفش نجس ، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد براه رفتن پاك مى شود.

مسئله 203 - بعد از آنكه كف پا يا ته كفش نجس براه رفتن پاك شد ، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا در اين راه رفتن به گل زمين آلوده مى شود پاك مى گردد.

مسئله 204 - كسى كه با دست و زانو راه مى رود اگر كف دست يا زانوى او نجس شود ، با راه رفتن پاك مى گردد. و همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و همينطور نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند آن .

مسئله 205 - اگر بعد از راه رفتن ، بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود ، و معمولا با راه رفتن از بين نمى رود در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آن است بقدرى راه روند كه آنها هم برطرف شوند.

مسئله 206 - توى كفش و مقدارى از كف پا كه بزمين نمى رسد ، بواسطه راه رفتن پاك نمى شود. و پاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است . البته اگر جوراب پوستى باشد كه در برخى نقاط بجاى كفش بكار مى رود پاك مى شود.

3 - آفتاب

مسئله 207 - آفتاب ، زمين و ساختمان و چيزهائى كه مانند درب و پنجره در ساختمان بكار برده شده ؛ و همچنين ميخى را كه بديوار كوبيده اند؛ با پنج شرط پاك مى كند: اول آنكه چيز نجس بطورى تر باشد ، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود ، پس اگر خشك باشد بايد بوسيله اى آنرا تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد قبلا آنرا بر طرف كنند. سوم آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند ، آنچيز پاك نمى شود ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند ، آنچيز پاك نمى شود ولى اگر ابر بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند ، اشكال ندارد. تابش انعكاسى از آئينه هم كفايت نمى كند و در پاك شدن با تابش از پشت شيشه اشكال است . چهارم آنكه آفتاب به تنهائى چيز نجس را خشك كند ، پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده؛ اشكال ندارد . پنجم آنكه آفتاب مقدارى از بنا يا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته ، يك مرتبه ، يك مرتبه خشك كند كه تابش مستقيم موثر بوده هر دو طرف را بطور يك واحد متصل خشك كند ، پس اگر يك مرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد و روى آنرا خشك كند و دفعه ديگر با تاثير حرارت بوسيله قسمت رو ، زير آنرا خشك نمايد ، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند. زيرا كه در اينصورت در حقيقت تابش از پشت حائل مى باشد.

مسئله 208 - پاك شدن حصير نجس بواسطه آفتاب محل اشكال است ولى درخت و شاخه و برگ و ميوه آن و گياهان در حال اتصال بزمين بواسطه آفتاب پاك مى شوند.

مسئله 209 - اگر آفتاب به زمين نجس بتابد ، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه ؛ يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه ، آن زمين نجس است . و همچنين است اگر شك كند كه قبلا عين نجاست از آن برطرف شده يا نه ، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه .

مسئله 210 - اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد ، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمى شود.

4 - استحاله

مسئله 211 - اگر چيز نجس تحول پيدا كرده بطورى عوض شود كه به صورت چيز ديگر پاكى در آيد پاك مى شود؛ و مى گويند استحاله شده است . مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد ؛ يا سگ در نمكزار يا برف و يخ فرو رود و نمك يا برف و يخ شود ، ولى اگر جنس آن عوض نشود - مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند - پاك نمى شود.

مسئله 212 - كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده و هم چنين ذغال چوب نجس ، نجس است .

مسئله 213 - چيز نجسى كه معلوم نيست اسحاله شده يا نه ، نجس است .

مسئله 214 - اگر شراب بخودى خود يا بواسطه آنكه چيزى _ مثل سركه و نمك - در آن ريخته اند سركه شود ؛ پاك مى گردد.

مسئله 215 - شرابى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند ؛ يا نجاست ديگرى به آن برسد ، به سركه شدن پاك نمى شود.

مسئله 216 - سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است .

مسئله 217 - مخلوط شدن پوشال ريز انگور يا خرما هنگام سركه ريختن ضررى به پاكى به وسيله استحاله نمى زند بلكه ريختن جيزهائى چون بادمجان و خيار پيش از اينكه خرما و انگور و كشمش سركه شوند نيز ضررى ندارد.

5 - كم شدن دو سوم آب انگور

مسئله 218 - آب انگورى كه به آتش جوش آمده اگر آنقدر بجوشد كه ثلثان شود - يعنى : دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند _ پاك مى شود . يعنى احتياط استحبابى نجاست كه قبلا گفتيم برطرف مى شود. ولى اگر بخودى خود جوش بيايد فقط با سركه شدن پاك مى شود . - البته بنا بر قول نجاست .

مسئله 219 - اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود ، چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد خوردن آن حرام است .

مسئله 220 - خوردن انگورى كه معلوم نيست چوش آمده يا نه حلال است ولى اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده ، حلال نمى شود . و اگر بخودى خود جوش آيد تا سركه نشود حلال نمى شود.

مسئله 221 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود ، آب غوره بگويند و اثرى از شيرينى انگور در آن نباشد و بجوشد پاك و خوردن آن حلال است.

مسئله 222 - اگر يك دانه انگور در چيزى كه با آتش مى جوشد بيفتد و بجوشد و در آن مستهلك شود ، باحتياط واجب بايد بقدرى بجوشد كه دو سوم آب همان يكدانه انگور كم شود تا حلال گردد.

مسئله 223 - اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند ، و رعايت احتياط را بنمايند بايد كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده نزنند و اگر همه جوش آمده باشد بايد كفگير ديگى را كه ثلثان نشده ، در ديگى كه ثلثان شده نزنند.

مسئله 224 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور ، اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است .

مسئله 225 - گفتيم كه انگور و آب آن با جوشيدن نجس نمى شود ولى اگر از طريق معتبرى فهميديم كه حالت مست كننده دارد نجس ميباشد.

6 - انتقال

مسئله 226 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد - يعنى : حيوانى كه وقتى رگ آنرا ببرند خون از آن جستن مى كند - به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود، پاك مى گردد و اين را انتقال گويند. ولى خونى كه زالو از انسان ميمكد - چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است - نجس مى باشد.

مسئله 227 - اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خون پشه مى باشد ، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود ، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه بقدرى كم باشد - كه بگويند خون انسان است - آن خون نجس مى باشد و اگر بداند كه آن خون را از انسان مكيده و شك كند كه جزء بدن پشه شده يا نه ، احتياط واجب اجتناب از آن است .

7 - اسلام

مسئله 228 - اگر كافر شهادتين بگويد - يعنى بگويد: (( اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله )) مسلمان مى شود. و بعد از مسلمان شدن ، بدن و رطوبات بدن چون آب دهان و بينى و عرق او پاك است . ولى اگر موقع مسلمان شدن ، عين نجاست به بدن او بوده ، بايد برطرف كند و جاى آنرا آب بكشد. بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست برطرف شده باشد ، احتياط واجب آن است كه جاى آن را آب بكشد.

مسئله 229 - اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است ، بلكه اگر در بدن او هم باشد ، بنابر احتياط لازم بايد از آن اجتناب كند.

مسئله 230 - اگر كافر شهادتين بگويد ، و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه پاك است ، بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنابر اقوى پاك است گر چه احتياط در اجتناب است .

8 - تبعيت

مسئله 232 - تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود.

مسئله 233 - اگر شراب سركه شود ، ظرف آن هم تا جائيكه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مى شود. و پارچه و چيزى هم كه معمولا روى آن مى گذراند اگر به آن رطوبت نجس شود ، پاك مى گردد ولى اگر برخلاف معمول پشت ظرف به آن شراب آلوده شود احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند. مگر اينكه در اثر سر رفتن هنگام جوشيدن به پشت ظرف ريخته باشد كه در اينصورت به تبعيت پاك مى شود.

مسئله 233 - ظرفى كه آب انگور در آن جوش مى آيد و چيزهايى كه مانند كفگير براى پختن آب انگور بكار مى رود- بنابر قول به نجاست آب انگور جوشان - بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك مى شود.

مسئله 234 - تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مى دهند و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مى پوشانند و دست كسى كه او را غسل مى دهد و كيسه و صابون كار بعد از تمام شدن غسل ، پاك مى شود.

مسئله 235 - كسى كه چيزى را با دست خود آب مى كشد بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مى شود.

مسئله 236 - اگر لباس و مانند آنرا با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود آبى كه در آن مى ماند پاك است .

مسئله 237 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند ، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته اند ، آب كمى كه در آن مى ماند پاك است .

مسئله 238 - فرزند نا بالغ كافر پس از اسلام آوردن پدر به تبع پدر پاك ميشود.

9 - بر طرف شدن ( زوال ) عين نجاست

مسئله 239 - زوال عين نجاست همه جا موجب پاكى نمى باشد (بر خلاف عقيده بسيارى از فقها' عامه ) ولى در موارد خاصى چنين است . اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون ؛ يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود ، چنانچه آنها بر طرف شوند ، بدن آن حيوان هم پاك مى شود و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بينى ، مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود؛ آب كشيدن توى دهان لازم نيست ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنابر احتياط بايد آنرا آب بكشند.

مسئله 240 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است . و اگر خون به آن برسد بنابر احتياط نجس مى شود. ولى با مضمضه و گرداندن آب دهان پاك ميشود.

مسئله 241 - مقدارى از لبها پلك چشم كه موقع بستن ، روى هم مى آيد و هر جائى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن ، اگر نجس شود بنابر احتياط واجب بايد آب بكشد.

مسئله 242 - اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند ، چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد، پاك مى شود.

10 - استبراء حيوان نجاستخوار

مسئله 243 - بطورى كه گذشت بنا باحتياط واجب بول و غائط حيوانى كه بخوردن نجاست انسان عادت كرده ، نجس است و اگر بخواهند قطعا پاك شود، بايد آنرا استبراء كنند - يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند ، نگذارند نجاست بخورد و خوراك پاك به آن بدهند - و بنابر احتياط مستحب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را سى روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را هفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز ؛ از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنها بدهند و اگر بعد از اين مدت باز هم عرفا با توجه به مدت استبراء نجاستخوار به آنها گفته شود بنا باحتياط واجب تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند.

11 - غائب شدن مسلمان

مسئله 244 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود و آن مسلمان غائب گردد يعنى بين او و ديگران فاصله بيفتد و سپس حاضر شود ، حكم به پاكى مى شود ولى احتياط آن است كه با رعايت شش شرط پاك است : اول - آنكه آن مسلمان چيزى كه بدن يا لباسش را نجس كرده ، نجس بداند پس اگر مثلا لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود و آن را نجس نداند ، بعد از غائب شدن او نمى شود آن لباس را پاك دانست _ اگر ما نجس بدانيم . دوم - آنكه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است . سوم - آنكه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مى كند مثلا ببيند با آن لباس نماز مى خواند. چهارم - آنكه آن مسلمان بداند شرط كارى كه با آن چيز انجام مى دهد پاكى است؛ پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد ، و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند ، نمى شود آن لباس را پاك دانست . پنجم - آنكه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است ، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده؛ نبايد آن چيز را پاك بداند. و نيز اكر لاابالى بوده نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد ، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است . ششم - آنكه آن مسلمان بالغ يا مميز و مسئله دان و مراعات كننده مسائل باشد. اعتبار شرايط مزبور براساس مراعات احتياط مى باشد، ليكن اقوى اينكه فقط يك شرط دارد آن هم احتمال تطهير مى باشد بلوغ هم كه شرط نيست البته بچه غير مميز اين حكم را ندارد ولى مى توان روى ولى او حساب كرد يعنى اگر احتمال بدهيم طفل و وسايل او را تطهير كرده است كافى است و حكم به پاكى مى شود.

مسئله 245 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است ، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند ، آن چيز پااك است و همچنين اگر كمى كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده ، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه ، پاك است .

مسئله 246 - كسى كه مامور شده است لباس انسان را آب بكشد ، اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند ، آن لباس پاك است .

مسئله 247 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند ، مى تواند به گمان اكتفا نمايد.

صفحه بعد

فهرست

صفحه قبل