مسئله 2353
- استفادهاي كه مال را براي آن اجاره ميدهند چهار شرط دارد:
اول: آنكه حلال باشد. بنابراين اجاره دادن دكان براي شراب فروشي يا نگهداري شراب، و كرايه دادن حيوان براي حمل و نقل شراب باطل است.
دوم: پول دادن براي آن استفاده لغو و بيهوده نباشد.
سوم: اگر چيزي را كه اجاره ميدهند چند استفاده دارد، استفادهاي را كه مستاجر بايد از آن ببرد معين نمايند. مثلا اگر حيواني را كه سواري ميدهد و بار ميبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سواري يا باربري آن، مال مستأجر است يا همه استفادههاي آن.
چهارم: مدت استفاده را معين نمايند و اگر مدت معلوم نباشد ولي عمل را معين كنند، مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معيني را به طور مخصوصي بدوزد، نيز كافي است اگر نظر مردم زمان معيني متعارف باشد هر چند بطور تقريبي گر چه احوط تعين مدت است مطلقاً .
مسئله 2354 - اگر ابتداي مدت اجاره را معين نكنند، ابتداي آن بعد از خواندن صيغه اجاره است.
مسئله 2355 - اگر خانهاي را مثلا يك ساله اجاره دهند و ابتداي آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعي كه صيغه ميخوانند خانه در اجاره ديگري باشد.
مسئله 2356 - اگر شروع مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستي اجاره آن، ماهي ده تومان است اجاره صحيح نيست. ولي هنگام تحويل خانه اگر قصد اجاره هر چند معاطاتي باشد همان كافي است بشرط آنكه هنگام تحويل توجه باين معني باشد و بنابراين صحبت قبلي صرفا يك قولنامه يا در حكم آن تلقي ميشود و البته پايان مدت هم بايد معين باشد.
مسئله 2357 - اگر به مستأجر بگويد خانه را يك ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعدا هم به همان قيمت، فقط براي ماه اول صحيح است، ولي اگر بگويد هر ماهي ده تومان و اول و آخر آن را معين نكند اجاره حتي براي ماه اول هم باطل است، مگر اينكه هنگام تحويل خانه قصد اجاره هر چند معاطاتي داشته باشد يعني قرار اجاره از همان هنگام تحويل باشد و صحبت قبلي صرفا يك قولنامه يا در حكم آن تلقي ميشود و شايد منظور مردم نيز در اينگونه موارد همين باشد. ولي پايان مدت هم بايد معلوم باشد.
مسئله 2358 - هتل ها و مسافر خانه ها يا خانهاي را كه افراد غريب و زوار در آن منزل ميكنند و معلوم نيست چقدر در آن ميمانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبي يك تومان بدهند و صاحب خانه راضي شود، استفاده از آن خانه اشكال ندارد. ولي چون مدت اجاره را معلوم نكردهاند اجاره صحيح نيست. و صاحب خانه هر وقت بخواهد ميتواند آنان را بيرون كند.
مسئله 2359 - مالي را كه متسأجر بابت اجاره ميدهد بايد معلوم باشد. اگر از چيزهايي است كه مثل گندم با وزن معامله ميكنند، بايد وزن آن معلوم باشد، و اگر از چيزهايي است كه با شماره معامله ميكنند بايد شماره آن معين باشد، و اگر مثل حيوان يا ماشين است كه بدون ديدن معلوم نميشود بايد اجاره دهنده آن را ببيند، يا مستأجر خصوصيات آن را به او بگويد.
مسئله 2360 - اگر زميني را براي زراعت جو، يا گندم اجاره دهد و مالالاجاره را جو، يا گندم همان زمين يا محصول ديگري از آن زمين كه فعلا موجود نيست قرار دهد اجاره صحيح نيست و حتي بنا براحتياط واجب نميتوان به محصول كلي بشرط پرداخت از آن زمين نيز معامله نمود.
مسئله 2361 - كسي كه چيزي را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد، حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند، و نيز اگر براي انجام عملي اجير شده باشد، پيش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد مگر اينكه شرط كنند جلوتر بگيرد، يا معمول باشد جلوتر بگيرند چنانكه در اجرت نماز استيجاري يا حج معمول شده است .
مسئله 2362 - هرگاه چيزي را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد، يا تحويل بگيرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مالالاجاره آن را بدهد مگر اينكه به طور كلي در مدت اجاره بدون تقصير مستأجر از امكان استفاده بيفتد.
مسئله 2363 - اگر انسان اجير شود كه در روز معيني كاري را انجام دهد و در آن روز براي انجام آن كار حاضر شود، كسي كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را به او مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد. مثلا اگر خياطي را در روز معيني براي دوختن لباسي اجير نمايد و خياط در آن روز آماده كار باشد، اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براي خودش يا ديگري كار كند وهمينطور ساير مشاغل
مسئله 2364 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده و مستأجر عين را تحويل گرفته است بايد مالالاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد. مثلا اگر خانهاي را يك ساله به صد تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است، بايد پنجاه تومان را بدهد، و اگر دويست تومان است، بايد دويست تومان را بپردازد، و نيز اگر بعد از گذشتن مقداري از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد.
مسئله 2365 - اگر چيزي را كه اجاره كرده از بين برود، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي نكرده ودر استفاده بردن از آن هم زياده روي ننموده باشد ضامن نيست. و همينطور در اجاره براي كار اگر مثلا پارچهاي را كه به خياط داده از بين برود، در صورتي كه خياط زياده روي نكرده در تصرف از حد مجاز بيرون نرفته و در نگهداري آن هم كوتاهي نكرده باشد، عوض آن را بدهكار نيست.
مسئله 2366 - هرگاه صنعتگر چيزي را كه براي ساخت وپرداخت گرفته ضايع كند ضامن است.
مسئله 2367 - اگر قصاب سر حيواني را ببرد و آن را حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجاني سر بريده باشد، بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد.
مسئله 2368 - اگر حيواني را اجاره كند و معين نمايد كه چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند و آن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است. و نيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشند و بيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن ميباشد و اجرت مقدار زياده را هم بدهكار است.
مسئله 2369 - اگر حيواني را براي بردن بار شكستني اجاره دهد چنانچه آن حيوان بلغزد، يا رم كند و بار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست. ولي اگر به واسطه زدن و مانند آن كاري كند كه حيوان زمين بخورد و بار را بشكند ضامن است.
مسئله 2370 - اگر كودكي را با اجازه ولي او ختنه كند و ختنه كننده متخصص باشد و ضرري به آن بچه برسد، يا بميرد چنانچه سهل انگاري كرده باشد ضامن است.
مسئله 2371 - اگر دكتر به دست خود به مريض دوا دهد، يا نسخه أي داده درد و دواي مريض را به او بگويد و مريض به گفته او دوا را بخورد، چنانچه در معالجه خطا كند و به مريض ضرري برسد يا بميرد، دكتر ضامن است. ولي اگر فقط بگويد: بنظر من بيماري تو فلان مرض است و داروي آن هم فلان چيز است ولي نميگويم عمل كن ضامن نمي باشد .
مسئله 2372 - هرگاه دكتر برائت جسته به مريض يا ولي او بگويد كه اگر بدون سهل انگاري ضرري به مريض برسد ضامن نيستم ، در صورتي كه حاذق باشد و دقت و احتياط خود را بكند و به مريض ضرري برسد يا بميرد دكتر ضامن نيست.
مسئله 2373 - مستأجر و كسي كه چيزي را اجاره داده، با رضايت يكديگر ميتوانند معامله را بهم بزنند. و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكي از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند، ميتوانند مطابق قرارداد، اجاره را بهم بزنند.
مسئله 2374 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است، ميتواند اجاره رابهم بزند، ولي اگر در صيغه اجاره شرط كنند كه اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نميتوانند اجاره را بهم بزنند.
مسئله 2375 - اگر چيزي را اجاره دهد و پيش از آنكه تحويل دهد كسي آن را غصب نمايد، مستأجر ميتواند اجاره را بهم بزند و اگر چيزي را كه به اجاره دهنده داده پس بگيرد، و ميتواند اجاره را بهم نزند و اگر بتواند اجاره مدتي را كه در تصرف غاصب بوده به ميزان معمول از او بگيرد. حتي اگر مثلا حيواني را يك ماهه به ده تومان اجاره نمايد و كسي آن را ده روز غصب كند و اجاره معمولي ده روز آن پانزده تومان باشد ميتواند پانزده تومان را از غصب كننده بگيرد.
مسئله 2376 - اگر چيزي را كه اجاره كرده تحويل بگيرد، و بعد ديگري آن را غصب كند، نميتواند اجاره را بهم بزند و فقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غاصب بگيرد.
مسئله 2377 - اگر پيش از آنكه مدت اجاره تمام شود، ملك را به مستأجر بفروشد اجاره بهم نميخورد و مستأجر بايد مالالاجاره را به فروشنده بدهد. مگر اينكه پيش از فروش يا هنگام آن اجاره را فسخ نمايند و همچنين است اگر آن را به ديگري بفروشد.
مسئله 2378 - اگر پيش از ابتداي مدت اجاره، ملك به طوري خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفادهاي كه شرط كردهاند نباشد، اجاره باطل ميشود، و پولي كه مستأجر به صاحب ملك داده به او برميگردد، بلكه اگر طوري شود كه استفاده از آن به اندازهاي كه در اجاره معين شده ممكن نباشد ميتواند اجاره را بهم بزند.
مسئله 2379 - اگر ملكي را اجاره كند و بعد از گذشتن مقداري از مدت اجاره به طوري خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفادهاي كه شرط كردهاند نباشد، اجاره مدتي كه باقي مانده، باطل ميشود و ميتواند اجاره همه مدت را بهم بزند و نسبت به مقداري كه استفاده كرده اجرت المثل بدهد.
مسئله 2380 - اگر خانهاي را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود و ساخت سابق آن در نظر مستأجر خصوصيت نداشته باشد، چنانچه فورا آن را بسازد بطوري كه هيچ مقدار از استفاده مورد نظر آن از بين نرود مثل اينكه شروع مدت اجاره زمان ديگري باشد اجاره باطل نميشود و مستأجر هم نميتواند اجاره را بهم بزند، ولي اگر ساختن آن به قدري طول بكشد كه مقداري از استفاده مستأجر از بين برود، اجاره به آن مقدار باطل ميشود و مستأجر ميتواند همه اجاره را بهم بزند و نسبت به آنچه استفاده كرده اجرتالمثل بدهد.
مسئله 2381 - اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نميشود مگر اينكه شرط شده باشد خود مستأجر از آن استفاده كند كه در اين صورت به موت مستأجر اجاره باطل ميشود، چنانكه اگر مثلا خانه مال اجاره دهنده نباشد و فقط اختيار يا ملكيت منافع مال او باشد مثل اينكه مالك خانه وصيت كرده باشدكه تا اين شخص زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن شخص خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتي كه مرده اجاره باطل است.
مسئله 2382 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براي او كارگر بگيرد، چنانچه بنا كمتر از مقداري كه از صاحب كار ميگيرد به كارگر بدهد زيادي آن بر او حرام است و بايد آن را به صاحب كار بدهد، ولي اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند و براي خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا به ديگري بدهد در صورتي كه كمتر از مقداري كه اجير شده به ديگري بدهد چنانچه خود او هم كاري كه ارزش دارد هر چند كم باشد انجام ميدهد زيادي آن براي او حلال ميباشد.
مسئله 2383 - در اجاره شخص براي عمل رنگرزي و مانند آن اگر برخلاف قرار عمل شود حق اجرت ندارد مثلا اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزي بگيرد و اگر نقصي به پارچه بدين جهت رسيده باشد ضامن مي باشد .
مسئله 2384 - كساني كه خانه يا دكان يا غير آنها را از صاحبانش اجاره ميكنند، مدت اجاره كه به سررسيد حرام است بدون اذن صاحب محل در آنجا اقامت كنند، و بايد محل را فورا تخليه كنند مگر اينكه صاحبش راضي باشد و اگر نكنند غاصب بوده و ضامن محل، و اجرت معمولي آن هستند و براي آنان به هيچوجه حقي شرعا ثابت نيست، چه مدت اجاره آنها كوتاه باشد يا طولاني، و چه بودن آنان در مدت اجاره موجب زياد شدن ارزش محل شده باشد يا نه، و چه بيرون رفتن از محل، موجب نقص در تجارتشان باشد يا نه و هرج و مشقت مستاجر هم مجوز غصب نمي شود .
مسئله 2385 - اگر كسي از مستأجر سابق كه مدت اجارهاش گذشته است، آن محل را اجاره كند، اجارهاش صحيح نيست، مگر اينكه صاحب محل اجاره مزبور را اجاره كند، و توقفش در آن محل حرام و غصب است و اگر به آن محل خسارت وارد شود يا تلف شود ضامن است، و مادامي كه در محل توقف نموده است، بايد اجرت معمولي محل را به صاحب محل بپردازد.
مسئله 2386 - اگر مستأجر سابق كه مدت اجارهاش گذشته است چيزي به عنوان سرقفلي از شخص دوم كه محل را به او اجاره داده است بگيرد، حرام است، و اگر آنچه را كه گرفته است تلف كند يا به حادثهاي تلف شود ضامن است.
مسئله 2387 - اگر محلي را از صاحبش تا مدتي معين اجاره كند و در ضمن عقد اجاره با او شرط كند كه حق داشته باشد محل را به ديگري اجاره دهد جائز است مستاجر محل را به ديگر ي اجاره دهد و مقداري بعنوان سر قفلي از او بگيرد كه محل را به او تحويل دهد ، و سرقفلي به اين نحو حلال است و فرد دومي به سومي، نيز به همين ترتيب مي تواند به حسب قرارداد و اختياري كه مالك اصلي بدهد تحويل دهد و از او به اين عنوان سرقفلي بگيرد.
مسئله 2388 - اگر مستأجر در ضمن عقد اجاره بر موجر شرط كند كه مالالاجاره را تا مدتي زياد نكند، و حق اخراج او را از محل نداشته باشد بر موجر لازم است كه بعدا هم اگر مستأجر بخواهد به او اجاره دهد و مستأجر ميتواند مبلغي از موجر يا از غير او به عنوان اسقاط حق خود يا براي تخليه محل بگيرد و اينگونه سرقفلي نيز حلال است.
مسئله 2389 - مالك هم ميتواند هر مقداري بخواهد به عنوان سرقفلي از شخص بگيرد كه محل را به او اجاره دهد، چنانكه مستأجر هم اگر حق اجاره به غير داشته باشد، ميتواند از غير سر قفلي بگيرد كه به او اجاره دهد، و اين نحو سرقفلي مانع ندارد، ولي بنابر احتياط اگر مدت اجاره خودش باقي است بايد كاري در آن از قبيل تعمير و غيره انجام داده باشد.
مسئله 2390 - از مسائل بالا روشن شد كه سرقفلي فقط براي مالك جايز است يا مستأجري كه حقي در ملك از طرف مالك پيدا كرده و بخواهد در برابر رفع يد از حق ثابت خود چيزي بگيرد حالا از خود مالك يا مستأجر بعدي، فرقي نميكند.
مسئله 2391 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كاري كه هر كس براي او انجام دهد مال معيني بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان به او ميدهم، و به كسي كه اين قرار را ميگذارد جاعل، و به كسي كه كار را انجام ميدهد عامل ميگويند. و فرق بين جعاله و اينكه كسي را براي كاري اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد و كسي هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار ميشود، ولي در جعاله بر كسي لازم نيست كه مشغول عمل بشود و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نميشود.
مسئله 2392 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد، و از روي قصد و اختيار قرارداد كند، و شرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد. بنابراين جعاله آدم سفيهي كه مال خود را در كارهاي بيهوده و بطور غير عقلائي مصرف ميكند صحيح نيست، مگر اينكه ولي شرعي او اجازه كند. و همچنين است ورشكستهاي كه حاكم شرع، حكم افلاس او را صادر كرده است.
مسئله 2393 - كاري را كه جاعل ميگويد براي او انجام دهند، بايد حرام نباشد، و نيز بايد بي فايده نباشد كه غرض عقلائي به آن تعلق نگرفته باشد. پس اگر بگويد: هر كس شراب بخورد، يا در شب به جاي تاريكي برود ده تومان به او ميدهم، جعاله صحيح نيست. مگر اينكه مثلا بخواهد شجاعت افراد را براي كار معيني تجربه كند تا مورد استفاده قرار دهد .
مسئله 2394 - اگر مالي را كه قرار ميگذارد بدهد معين كند، مثلا بگويد هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را به او ميدهم، لازم نيست بگويد آن گندم مال كجاست و قيمت آن چيست، ولي اگر مال را معين نكند، مثلا بگويد: كسي كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم به او ميدهم، بنابر احتياط واجب بايد خصوصيات آن را كاملا معين نمايد.
مسئله 2395 - اگر جاعل، مزد معيني براي كار قرار ندهد، مثلا بگويد: هر كس بچه مرا پيدا كند پولي به او ميدهم و مقدار آن را معين نكند، جعاله صحيح نيست ولي چنانچه كسي آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را به مقداري كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد مگر اينكه ظاهر كلام او اين باشد كه مبلغ كمتري را در نظر گرفته است و در اين صورت اگر دقيقا مقدار آن قابل تعيين نباشد بيش از مقدار متيقن طلب ندارد ولي احتياط آن است كه مصالحه شود.
مسئله 2396 - اگر عامل، پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد، يا بعد از قرارداد، به قصد اينكه پول نگيرد انجام دهد، حقي به مزد ندارد.
مسئله 2397 - پيش از آنكه عامل شروع به كار كند جاعل و عامل ميتوانند جعاله را بهم بزنند.
مسئله 2398 - بعد از آنكه عامل شروع به كار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشكال دارد و اگر بهم زد بايد مزد مقدار عملي را كه انجام داده به او بدهد.
مسئله 2399 - عامل ميتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولي اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد. مثلا اگر كسي بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او ميدهم، و دكتر جراحي شروع به عمل كند، چنانچه طوري باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب ميشود،بايد آن را تمام نمايد، و در صورتي كه ناتمام بگذارد، حقي به جاعل ندارد، بلكه ضامن عيبي كه حاصل ميشود نيز هست.
مسئله 2400
- اگر عامل، كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود براي جاعل هيچ فايده ندارد، عامل نميتواند چيزي مطالبه كند. و همچنين است اگر جاعل مزد را براي تمام كردن عمل قرار بگذارد، مثلا بگويد: هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان به او ميدهم. ولي اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براي آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقداري را كه انجام شده به عامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه به طور مصالحه يكديگر را راضي نمايند.