مسئله 2588 - ازدواج از مستحبات مؤكد و در صورتي كه با ترك آن شخص به حرام بيفتد واجب ميباشد.
مسئله 2589 - به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال ميشود. عقد و ازدواج بر دو قسم است: دائم و موقت . عقد دائم آن است كه هميشگي بوده و مدت ندارد. و زني را كه به اين قسم عقد ميكنند دائمه گويند. و عقد غير دائم آن است كه مدت زناشوئي در آن معين شود. مثلا زن را به مدت معيني كم يا زياد عقد نمايند. و زني را كه به اين قسم عقد كنند موقته مينامند. در عرف عاميانه صيغه هم ميگويند كه اين تعبير درستي نيست. صيغه قرار عقد است و در دائم و موقت هر دو ميباشد.
مسئله 2590 - در زناشوئي، چه دائم و چه غير دائم، بايد صيغه خوانده شود، و تنها راضي بودن زن و مرد كافي نيست. و صيغه عقد را يا خود زن و مرد ميخوانند، يا ديگري را وكيل ميكنند كه از طرف آنان بخواند.
مسئله 2591 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم ميتواند براي خواندن صيغه عقد از طرف ديگري وكيل شود.
مسئله 2592 - زن و مرد تا يقين نكنند كه وكيل آنان صيغه را خوانده است، نميتوانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند، و گمان به اينكه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نميكند، ولي اگر وكيل مورد اعتماد باشد و بگويد: صيغه را خواندهام، كافي است.
مسئله 2593 - اگر زني كسي را وكيل كند كه مثلا مدت ده روز او را به عقد مردي در آورد و ابتداي ده روز را معين نكند، در صورتي كه از گفته زن معلوم شود كه به وكيل اختيار كامل داده است آن وكيل ميتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد در آورد، و اگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معيني را بعنوان شروع قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند.
مسئله 2594 - يك نفر ميتواند براي خواندن صيغه عقد دائم، يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود و حتي مرد ميتواند از طرف زن وكيل شود و براي خود عقد كند و همينطور زن ميتواند به وكالت از طرف مرد عقد بين خود و مرد را اجراء نمايد ولي احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند خصوصاً در موردي كه بخواهد براي خود عقد كند .
مسئله 2595 - اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد: زوجتك نفسي علي الصداق المعلوم (يعني خود را زن تو نمودم به مهري كه معين شده)،پس از آن مرد بگويد قبلت التزويج علي الصداق المعلوم (يعني قبول كردم ازدواج را به مهري كه معين شده) عقد صحيح است، و اگر ديگري را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند، چنانچه مثلا اسم مرد احمد، و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: زوجت موكلك احمد موكلتي فاطمة علي الصداق المعلوم، يا نام زن را مقدم داشته بگويد : ( زوجت موكلتي فاطمه موكلك احمد علي الصداق المعلوم ) آنگاه وكيل مرد بگويد: قبلت التزويج لموكلي احمد علي الصداق المعلوم صحيح ميباشد، و بنابر احتياط بايد لفظي كه مرد ميگويد با لفظي كه زن ميگويد مطابق باشد. مثلا اگر زن، زوجت ميگويد مرد هم قبلت التزويج بگويد و اگر منظور طرفين معلوم است لازم نيست اسم زن و مرد در صيغه بيايد .
مسئله 2596 - اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد موقت را بخوانند، بعد از آنكه مدت و مهر را دقيقا معين كردند، چنانچه زن بگويد: زوجتك نفسي في المدة المعلومه علي المهر المعلوم بعد مرد بگويد: قبلت هكذا صحيح است. و اگر ديگري را وكيل كنند و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: متعت موكلك موكلتي في المدة المعلومة علي المهر المعلوم، پس وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلي هكذا صحيح ميباشد و مي تواند زن را در عبارت مقدم داشته بگويد : ( متعت موكلتي موكلك في المدة المعلومه علي المهر المعلوم ) .
مسئله 2597
- عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول: آنكه بنابر احتياط واجب به عربي صحيح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربي صحيح بخوانند، بهتر است وكيل بگيرند ولي لازم نيست، بلكه خودشان به هر زباني صيغه را بخوانند صحيح است، اما بايد لفظي را بگويند كه معني "زوجت و قبلت" را بفهماند.
دوم: مرد و زن، يا وكيل آنان كه صيغه را ميخوانند بايد قصد انشاء داشته باشند، يعني اگر خود مرد و زن صيغه را ميخوانند، زن به گفتن "زوجتك نفسي" قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد، و مرد به گفتن: "قبلت التزويج" زن بودن او را براي خود قبول نمايد، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را ميخوانند، به گفتن: "زوجت و قبلت" قصدشان اين باشد كه مرد و زني كه آنان را وكيل كردهاند، زن و شوهر شوند ( چون از نظر ادبيات همين تعبيرها در مورد خبر گذشته نيز بكار مي روند ) .
سوم: كسي كه صيغه را ميخواند عاقل باشد، و بنابر احتياط واجب بالغ باشد، چه براي خودش بخواند، يا از طرف ديگري وكيل شده باشد.
چهارم: اگر وكيل زن و شوهر، يا ولي آنان صيغه را ميخوانند، د رعقد، زن و شوهر را معين كنند. مثلا اسم آنان را ببرند، يا به آنان اشاره نمايند. پس كسي كه چند دختر دارد، اگر به مردي بگويد: زوجتك احدي بناتي (يعني زن تو نمودم يكي از دخترانم را) و او بگويد: قبلت، يعني قبول كردم، چون موقع عقد، دختر را معين نكردهاند عقد باطل است.
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضي باشند، ولي اگر زن يا مرد با اصرار و پافشاري ديگران اذن دهد ولي معلوم باشد قلبا راضي است عقد صحيح است.
مسئله 2598 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معني آن را عوض كند عقد باطل است.
مسئله 2599 - كسي كه دستور زبان عربي را نميداند، ولي اگر قرائتش صحيح باشد و معناي هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و قصد انشاء بنمايد و از هر لفظي معناي آن را قصد نمايد ميتواند عقد را بخواند.
مسئله 2600 - اگر زني را براي مردي بدون اجازه آنان عقد كنند و بعدا زن و مرد بگويند به آن عقد راضي هستيم و آن را اجازه نمايند عقد صحيح است.
مسئله 2601 - اگر زن و مرد، يا يكي از آن دو را به ازدواج و خواندن عقد مجبور نمايند و بعد از خواندن عقد راضي شوند و بگويند به آن عقد راضي هستيم و آن را اجازه نمايند عقد صحيح است، و همچنين است اگر عقد ازدواج را به وكالت اجباري از طرف آنان خوانده باشند. ولي احتياط مستحب آن است كه صيغه را دو باره بخوانند.
مسئله 2602 - پدر و جد پدري ميتوانند براي فرزند نابالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگي بالغ شده است ازدواج كنند، و بنابر احتياط واجب بايد ازدواج به مصلحت نابالغ يا ديوانه باشد، و در اين جهت عقد دائم و غير دائم تفاوت ندارد، و بعد از آنكه آن طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجي كه براي او كردهاند با رعايت مصلحت او بوده نميتواند آن را بهم بزند، و اگر به ضرر او و با توجه ولي به ضرر بوده ميتواند آن را بهم بزند، و اگر در نظر ولي نه مصلحت داشته و نه مفسده بنابر احتياط واجب دو باره عقد را بخوانند.
مسئله 2603 - دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را بخوبي تشخيص ميدهد، اگر بخواهد شوهر كند - عقد دائم يا موقت ، چنانچه با كره باشد، بنابر احتياط بايد از پدر يا جد پدري خود اجازه بگيرد. ولي اقوي اين است كه اين اجازه شرط صحت عقد نيست و اگر بدون اذن و اجازه هم انجام شود عقد صحيح است گرچه اگر خلاف دستور پدر عمل كند و موجب آزار پدر شود كار حرامي كرده و اگر به عقوق و جدائي از پدر و مادر بيانجامد حرام بزرگي ميباشد و همچنين حرام است اگر به واسطه آداب و فرهنگ جامعه و يا هر جهت ديگر عقد بدون اجازه پدر موجب توهين شخص و يا مذهب شود و از همين باب است سفارش اينكه در عقد موقت مراقبت شود كه بكارت از بين نرود بطوري كه در روايت وارد شده است ليكن به هر حال عقد صحيح ميباشد و اگر مراعات كردند كه موجب عار و عيب يا طرد و عقوق پدر و مادر نشود حرام هم نميباشد. و اما اجازه مادر و برادر به هيچ وجه لازم نيست.
مسئله 2604 - اگر پدر و جد پدري غائب باشند، به طوري كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد لازم نيست از پدر و جد پدري اجازه بگيرند. و همچنين اگر دختري كه رشد جسمي و فكري دارد بخواهد با پسري كه شرعا و عرفا كفو او ميباشد ازدواج كند و پدر و جد پدري مانع ميشوند و سختگيري ميكنند، در اين صورت نيز اجازه آنان لازم نيست، بلي اگر پدر يا جد پدري نيز مورد ديگري را كه شرعا و عرفا كفو او ميباشد پيشنهاد ميكنند در اين صورت احوط تحصيل اجازه پدر يا جد است. و نيز اگر دختر باكره نباشد در صورتي كه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد، اجاه پدر و جد لازم نيست، ولي اگر به واسطه پرش يا نحو آن از بين رفته اجازه پدر و جد لازم است بلكه اگر به واسطه زنا هم از بين رفته احوط تحصيل اجازه آنان است. ولي همانطور كه در بالا گفته شد اقوي اين است كه اين اجازه شرط صحت عقد نميباشد.
مسئله 2605 - اگر پدر، يا جد پدري براي پسر نابالغ خود زن بگيرد، در صورتي كه مصلحت پسر رعايت شده باشد ازدواج صحيح است و پسر بايد بعد از بالغ شدن اگر زن تمكين داشته باشد خرج او را بدهد.
مسئله 2606 - اگر پدر يا جد پدري براي پسر نابالغ خود، زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالي داشته، مديون مهر زن است. و اگر در موقع عقد مالي نداشته پدر يا جد او بايد مهر زن را بدهند، مگر اينكه پدر يا جد مهر را به ذمه بچه بگذارند و از خود نفي ضمانت كنند و زن نيز با توجه به مال نداشتن بچه قبول نمايد كه در اين صورت بنابر اقوي مهر به عهده خود بچه است و البته اينها همه در صورتي است كه اين ازدواج به مصلحت طفل باشد .
مسئله 2607 - در عقد دائم، ركن عقد مرد و زن ميباشند و اگر نامي از مهر نبرند، عقد صحيح است ولي پس از نزديكي، شوهر مهرالمثل را به زن بدهكار ميشود.
مسئله 2608 - مهر حد معيني ندارد، بلكه هر چيز حلالي را كه ارزش داشته باشد، كم باشد يا زياد، عين باشد يا منفعت، ميشود آن را مهر قرار داد. مثلا جايز است ياد دادن يك سوره قرآن را مهر قرار دهند. و از پيغمبر اكرم "صلي الله عليه و آله و سلم" نقل شده: "بهترين زنان امت من زني است كه از همه زيباتر و در عين حال كم مهرتر باشد" ظاهراً منظور اين است كه در عين زيباترين بودن كمترين مهر را بگيرد .
مسئله 2609 - بهتر است كه مهر زنان مؤمن، مطابق مهر السنه باشد، يعني مهري كه پيامبر اكرم"ص" براي هر يك از زنان و دختران خود از جمله حضرت زهرا "سلام الله عليها" قرار داد. و آن پانصد درهم نقره سكهدار است كه وزن هر درهم 6/12 نخود ميباشد، و جمعا 5/262 مثقال صيرفي معمولي نقره سكهدار ميشود.
مسئله 2610 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكي از اين هفت عيب را دارد ميتواند عقد را بهم بزند: اول: ديوانگي كه از قبل عقد بوده است . دوم: مرض خوره. سوم: مرض برص و پيسي. چهارم: كوري. پنجم: شل بودن به طوري كه معلوم باشد. ششم: آنكه افضا شده، يعني راه بول و حيض او يكي شده باشد، ولي اگر راه حيض و غائط او يكي شده باشد به هم زدن عقد اشكال دارد و بايد احتياط شود. هفتم: آنكه گوشت، يا استخواني در فرج او باشد كه مانع نزديكي شود.
مسئله 2611 - اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه است، يا بعد از عقد ديوانه شود، يا بفهمد آلت مردي ندارد، يا عنين است و به طور كلي نميتواند وطي و نزديكي نمايد، يا بيضههاي او را كشيدهاند، ميتواند عقد را بهم بزند. البته در عنين پس از مراجعه به حاكم شرع يك سال به او مهلت ميدهند پس اگر در اين مدت هيچ نتوانست با زني نزديكي نمايد، زن حق فسخ دارد.
مسئله 2612 - اگر مرد يا زن، به واسطه يكي از عيبهائي كه در دو مسئله پيش گفته شد عقد را بهم بزنند، نياز به طلاق نبوده بدون طلاق از هم جدا ميشوند.
مسئله 2613 - اگر به واسطه آنكه مرد عنين است و نميتواند وطي و نزديكي كند، زن عقد را بهم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد، ولي اگر بواسطه يكي از عيبهاي ديگري كه گفته شد مرد، يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكي نكرده باشد، چيزي بر او نيست، و اگر نزديكي كرده، بايد تمام مهر را بدهد.
مسئله 2614 - ازدواج با زنهائي كه با انسان محرم هستند حرام است، مثل مادر، جده، دختر، نوه، خواهر، دختر برادر، دختر خواهر، عمه، خاله، عروس، يعني زن پسر، زن پدر، مادر زن، و همچنين دختر زن پس از نزديكي با مادرش.
مسئله 2615 - اگر كسي زني را براي خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكي نكند، مادر و مادر مادر آن زن، و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم ميشوند.
مسئله 2616 - اگر زني را عقد كند و با او نزديكي نمايد، دختر و نوه دختري و پسري آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا بدنيا بيايند، به آن مرد حرام ميشوند.
مسئله 2617 - اگر با زني كه براي خود عقد كرده نزديكي هم نكرده باشد، تا وقتي كه آن زن در عقد اوست بنابر احتياط واجب نميتواند با دختر او ازدواج كند.
مسئله 2618 - عمه و خاله پدر، و عمه و خاله پدر پدر، و عمه و خاله مادر، و عمه و خاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند.
مسئله 2619 - پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند، و پسر و نوه پسري و دختري او هر چه پائين آيند، چه در موقع عقد باشند، يا بعدا به دنيا بيايند به زن او محرم هستند.
مسئله 2620 - اگر زني را براي خود عقد كند، دائمه باشد، يا متعه تا وقتي كه آن زن در عقد اوست نميتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد.
مسئله 2621 - اگر زن خود را به ترتيبي كه در كتاب طلاق گفته ميشود طلاق رجعي دهد، در بين عده نميتواند خواهر او را عقد نمايد، بلكه در عده عقد موقت نيز بنابراحتياط واجب همينطور است ولي در عده طلاق بائن كه بعدا بيان ميشود اشكال ندارد گرچه احتياط مستحب آن است كه در عده بائن نيز از ازدواج با خواهر او خودداري نمايد.
مسئله 2622 - انسان نميتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادر زاده او ازدواج كند، و اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعدا زن بگويد به آن عقد راضي هستم احوط وجوبي تجديد عقد است.
مسئله 2623 - اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده يا خواهرزاده او را عقد كرده و حرفي نزند، و از حرف نزدنش معلوم باشد كه باطنا راضي بوده كفايت نميكند و احتياط واجب آن است كه شوهرش از برادرزاده يا خواهر زاده او به طلاق جدا شود، مگر آنكه صريحا اذن دهد و عقد را دو باره بخوانند.
مسئله 2624 - اگر انسان پيش از آنكه با دختر خاله خود ازدواج كند با مادر او زنا كند، ديگر نميتواند با آن دختر ازدواج نمايد. و همچنين است بنابر احتياط واجب دختر عمه، اگر شخص با عمه خود زنا كند.
مسئله 2625 - اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكي كند با مادرشان زنا نمايد احتياط واجب آن است كه از آنان به طلاق جدا شود.
مسئله 2626 - اگر با زني غير از عمه و خاله خود زنا كند، احتياط واجب آن است كه با دختر و مادر او ازدواج نكند، ولي اگر زني را عقد نمايد و با او نزديكي كند بعد با مادر يا دختر او زنا كند، آن زن بر او حرام نميشود، و اگر پيش از آنكه با او نزديكي كند با مادر يا دختر او زنا نمايد، احتياط واجب آن است كه به طلاق از آن زن جدا شود. و ديگر هم او را نگيرد.
مسئله 2627 - زن مسلمان نميتواند به عقد كافر درآيد، مرد مسلمان هم نميتواند با زنهاي كافره غير اهل كتاب ازدواج كند. و همچنين است بنابر احتياط واجب ازدواج دائم با زنهاي اهل كتاب، ولي ازدواج موقت با زنهاي اهل كتاب مانند يهود و نصاري مانعي ندارد. ازدواج با فرقههاي اسلامي محكوم به كفر مثل خوارج و ناصبيها نيز همانند كفار جائز نيست حتي بطور موقت -بنابر احتياط واجب .
مسئله 2628 - اگر با زني كه شوهر دارد يا در عده طلاق رجعي است زنا كند آن زن بر او حرام ابدي ميشود، و اگر با زني كه در عده متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند، بعدا ميتواند او را عقد نمايد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. و معناي طلاق رجعي و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد.
مسئله 2629 - اگر با زن بيشوهري كه در عده نيست زنا كند، بعدا ميتواند آن زن را براي خود عقد نمايد، ولي احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد. و همچنين است اگر ديگري بخواهد آن زن را عقد كند.
مسئله 2630 - اگر زني را كه در عده ديگري است براي خود عقد كند، چنانچه مرد و زن، يا يكي از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام ابدي ميشود. اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكي نكرده باشد.
مسئله 2631 - اگر زني را كه د رعده است براي خود عقد كند در صورتي كه مرد با او نزديكي كند در هر صورت آن زن بر او حرام ابدي ميشود، چه عالم باشند و چه جاهل.
مسئله 2632 - اگر انسان بداند زني شوهر دارد و با او ازدواج كند بايد از او جدا شود، و بعدا هم نميتواند او را براي خود عقد كند، و همچنين است اگر نداند كه زن شوهر دارد ولي بعد از ازدواج، با او نزديكي كرده باشد.
مسئله 2633 - زن شوهردار اگر زنا بدهد بر مرد زنا كار حرام ميشود ولي بر شوهر خود حرام نميشود، و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقي باشد، بهتر است كه شوهر، او را طلاق دهد ولي بايد مهرش را بدهد، اگر نزديكي كرده همه آن را، و اگر نزديكي نكرده، نصف آن را. و اگر علاوه بر ثبوت زنا دادن به اين عنوان و عمل مشهور هم شود ( كه اين كار عادتش شود ) بنابر احتياط واجب شوهرش او را طلاق دهد ولي مهرش را بدهد.
مسئله 2634 - زني را كه طلاق دادهاند، و زني كه متعه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتي شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام شده بوده يا نه اگر يقين ندارد كه در حال عقد غافل بوده است به شك خود اعتنا نكند.
مسئله 2635 - مادر و همينطور مادر مادر و خواهر و دختر و نوه پسري كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواط كننده بنابر احتياط واجب، و لواط دهنده بالغ نباشند، ولي اگر يقين به دخول نداشته باشد ، بر او حرام نميشوند هر چند گمان هم داشته باشد .
مسئله 2636 - اگر با مادر يا خواهر كسي ازدواج نمايد و نزديكي كند و بعد با آن كس لواط كند، آنان بر او حرام نميشوند، ولي اگر پس از عقد و پيش از نزديكي، با آن كس لواط كند احوط اين است كه از زن خود به طلاق جدا شود، چنانچه اگر زن خود را طلاق دهد احوط ترك ازدواج جديد است با او.
مسئله 2637 - اگر كسي در حال احرام كه يكي از كارهاي حج است، با زني ازدواج نمايد عقد او باطل است، و چنانچه ميدانسته كه زن گرفتن در حال احرام بر او حرام است، ديگر نميتواند با آن زن ازدواج كند.
مسئله 2638 - اگر زني كه در حال احرام است با مردي كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، و اگر زن ميدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است، احتياط واجب آن است كه بعدا با آن مرد ازدواج نكند.
مسئله 2639 - اگر مرد طواف نساء را كه يكي از كارهاي حج است بجا نياورد، زنش و همينطور زنهاي ديگر كه به جهت احرام بر او حرام شده بودند حلال نميشوند. و نيز اگر زن طواف نساء نكند شوهرش - و همينطور هيچ مردي - بر او حلال نميشود، ولي اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند به يكديگر حلال ميشوند.
مسئله 2640 - در ازدواج با دختر، نزديكي و دخول به دختر پيش از تمام شدن نه سال حرام است بلكه پس از نه سال هم اگر آمادگي جسماني نباشد و موجب آزار او بشود اشكال دارد و اگر كسي دختر نابالغي را براي خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكي و دخول كند بنابراحتياط مستحب ديگر نبايد با او نزديكي كند گرچه زوجيت بين آنها از بين نميرود و اگر او را افضا يعني راه حيض و بول يا حيض و غائط او را يكي كرده علاوه بر مهر ديه افضا را نيز بدهد و نفقه او را هم تا آن زن زنده است بدهد هر چند او را طلاق بدهد و حتي اگر آن زن با ديگري ازدواج كند ليكن اقوي اين است كه زوجيت بهم نمي خورد و نزديكي هم حرام نيست ولي اگر طلاق داد ديه افضاء را كه به اندازه ديه قتل ميباشد بايد بدهد علاوه بر مهر و نفقه او هم در صورتي واجب است كه او را طلاق ندهد يا پس از طلاق ازدواج با مرد ديگري نكند .
مسئله 2641
- زني را كه سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام ميشود، ولي اگر با شرائطي كه در كتاب طلاق گفته ميشود با مرد ديگري ازدواج كند، شوهر اول ميتواند پس از طلاق شوهر دوم دو باره او را براي خود عقد نمايد.